پرینت

 

على بن ابراهيم از محمّد بن مسلم روايت كرده كه از حضرت امام باقر عليه السّلام تأويل آيات فوق را سؤال نمودم فرمودند : مراد از ليل اولى ( ابابکر لعنة الله علیه ) و دومى ( عمر لعنة الله علیه ) است ؛ پوشيد تاريكى جهل و ستم آنها ؛ روشنائى امير المؤمنين عليه السّلام را در خلافتى كه براى خودشان تشكيل دادند و حق آن بزرگوار را غصب نمودند و آن حضرت صبر كرد تا دولت آنها به پايان رسيد. و مقصود از نهار وجود مقدس حضرت قائم آل محمّد عليهم السّلام است چون ظاهر شود باطل را محو نمايد و از بين ببرد و در قرآن خداوند مثل هائى زده براى مردم و مخاطب قرآن پيغمبر اكرم و ما ائمه هستيم و مثل هاى قرآن را جز ما ائمه كسى نميداند و نمي فهمد و مراد آن حضرت آن است كه خداوند ليل را مثل زده به منافقين و دشمنان آل محمّد عليهم السّلام و نهار را مثل زده به امير المؤمنين عليه السّلام و اولاد گرام آن حضرت. ( تفسير جامع، سید محمد ابراهیم بروجردی جلد ‏7، صفحه : 426 )

2 - عَمَّ يَتَسَاءَلُونَ ( النبإ ؛ الایة : 1 ) از چه چيز می پرسند ؟ عَنِ النَّبَإِ الْعَظِيمِ (النبإ ؛ الایة : 2 ) از آن خبر بزرگ ، الَّذِي هُمْ فِيهِ مُخْتَلِفُونَ (النبإ ؛ الایة : 3 ) كه در آن اختلاف مى كنند . كَلَّا سَيَعْلَمُونَ ( النبإ ؛ الایة : 4) آرى ، به زودى خواهند دانست . ثُمَّ كَلَّا سَيَعْلَمُونَ (النبإ ؛ الایة : 5 ) باز هم آرى ، به زودى خواهند دانست .                    

حافظ ابو نعيم از اكابر اهل سنت از سدّى روايت نموده كه حضرت پيغمبر فرمودند : مراد از نبأ عظيم، ولايت حضرت على بن أبي طالب عليه السّلام است كه خلايق را در قبر، از آن سؤال كنند، و هيچ ميّتى نيست در شرق و غرب عالم و در برّ و بحر، مگر آنكه منكر و نكير، چنانچه از پروردگار او و پيغمبر او سؤال كنند، از ولايت على بن أبي طالب عليه السّلام نيز از او پرسند فطوبى للمصدّق بولايته و الويل للمكذّب بولايته: پس خوشا حال آن نيك بختى كه به ولايتش تصديق نموده باشد و او را امام و پيشواى خود دانسته باشد و واى بر آن جاحد كه از ولايتش بى‏بهره باشد. در كتاب كافى ؛ از حضرت امام صادق عليه السّلام [نقل شده كه‏] فرمودند : نبأ عظيم، ولايت است. از حضرت امام باقر عليه السّلام سؤال شد از تفسير اين آيه، فرمودند : او امير المؤمنين عليه السّلام است، و خود آن حضرت فرمود: نيست براى خداى عزّ وّ جلّ آيتى اكبر از من، و نيست براى خدا نبأ اعظمى از من. عيون- از حضرت امام حسين بن على عليهما السّلام [ مروى است كه‏ ] رسول اكرم صلّى اللّه عليه و آله وسلم فرمودند : يا علىّ انت حجّة اللّه و انت باب اللّه و انت الطّريق الى اللّه و انت النّبا العظيم و انت الصّراط المستقيم و انت.... یا علی علیه السلام : تو حجت خدایی و تو درب خدایی و تو راه بسوی خدایی و تو آن خبر بزرگ هستی وتو راه مستقیم بسوی خدایی و تو..... ( تفسير اثنا عشري، حسین حسینی شاه عبد العظیمی جلد ‏14، صفحه : 9 ).

3 - سَأَلَ سَائِلٌ بِعَذَابٍ وَاقِعٍ ( المعارج ؛ الایة : 1 ) سؤال کننده ای از عذابى پرسيد كه ؛ لِلْكَافِرينَ لَيْسَ لَهُ دَافِعٌ ( المعارج ؛ الایة : 1 ) بر كافران فرود خواهد آمد و كس آن را دفع نتواند كرد.

سفيان ابن عيينه از امام جعفر صادق عليه السّلام روايت كرده كه آن حضرت از آباء كرام خود عليهم السّلام نقل كرد كه چون پيغمبر صلّى اللَّه عليه و آله و سلّم در روز غدير خم امير المؤمنين عليه السّلام را منصب خلافت داد و او را قائم مقام خود گردانيد و در حق او فرمودند : هر كه من مولايم به او و صاحب تصرف در امور او پس على عليه السّلام مولاى او است و صاحب تصرف در امور او و اين حكايت در اطراف عالم منتشر شد و اين قصه در ميان مردمان مشهور گشت ؛ حارث بن نعمان فهرى بر ناقه‏اى نشسته متوجه مدينه شد تا در باب حضرت رسالت صلّى اللَّه عليه و آله و سلّم مجادله نمايد و مناقشه كند و چون به مجلس منور آن حضرت در آمد در آن دم مجلس از انصار و مهاجر مشحون بود گفت يا محمّد تو ما را به كلمه شهادت دلالت كردى از تو قبول كرديم و بقيام صلوات خمس دعوت نمودى اجابت كرديم و بزكوة و صوم و حج و جهاد ترغيب كردى فرمان تو برديم بهر چه اشاره تو واقع شد مخالفت تو نورزيديم و با اين همه از ما راضى و خشنود نشدى تا اينكه دست اين پسر را گرفتى و گفتى   من كنت مولاه فهذا على مولاه   و امر نمودى كه بعد از من اقتدا به او كنيد و تابع او شويد اينكار به مجرد رأى تو بود و از پيش خود على را برگزيدى و بر مردمان حاكم ساختى يا اين بامر خدا كردى؟ حضرت صلّى اللَّه عليه و آله و سلّم فرمودند : به خدايى كه جز او خدايى نيست كه آنچه من درباره على بن ابى طالب گفتم و در حق او بجاى آوردم و به خلق رسانيدم به امر خدا عز وجل بود، به انديشه و تدبير من نبود، نعمان چون اين سخن از آن سرور دين بشنيد روى خود را از آن قبله اسلام برگردانيد و برخاست و گفت بار خدايا آنچه محمّد ميگويد در حق على بن ابى طالب اگر راست و درست است و به امر تست بر ما سنگ بباران يا ما را به عذاب دردناك گرفتار گردان، و چون اين ملعون اين دعاء را كرد و عذاب اليم از قهار عظيم درخواست ؛ سنگى از آسمان بيفتاد و بر سر او خورد و از دبرش بيرون رفت و در ساعت اين آيه نزول يافت ؛ سَأَلَ سائِلٌ بِعَذابٍ واقِعٍ لِلْكافِرينَ يعنى درخواست خواهنده‏اى كه نعمان است عذابى را كه فرود آينده است بر اهل كفر و عناد لَيْسَ لَهُ نيست مر اين عذاب را دافِعٌ دفع كننده و باز دارنده. ( تفسير منهج الصادقين في إلزام المخالفين، الملا فتح الله الكاشاني جلد ‏10، صفحه : 4 )

4 - فَلَا صَدَّقَ وَلَا صَلَّى ( القيامة ؛ الایة : 31 ) نه تصديق كرده است و نه نماز گزارده است . وَلَكِنْ كَذَّبَ وَتَوَلَّى ( القيامة ؛ الایة : 32 ) اما تكذيب كرده و اعراض كرده است ثُمَّ ذَهَبَ إِلَى أَهْلِهِ يَتَمَطَّى (القيامة ؛ الایة : 33 ) آن گاه خرامان نزد كسانش رفته است .                      

قمّى ره نقل نموده كه در روز غدير بعد از آنكه پيغمبر صلّى اللّه عليه و آله و سلّم امير المؤمنين عليه السّلام را به خلافت نصب فرمودند و آنچه بايد بفرمايند در حق او فرمودند و مردم متفرّق شدند معاويه ( لعنة الله علیه ) با اتّكاء به مغيرة بن شعبه ( لعنة الله علیه ) و ابو موسى اشعرى ( لعنة الله علیه ) آمد نزد كسان خود با حال تكبّر و تبختر و گفت ؛ ما اقرار به ولايت على هرگز نميكنيم و تصديق محمد را نمينمائيم ؛ پس نازل شد فلا صدّق و لا صلّى تا آخر آيات و بعد از نزول اين آيات ؛ معاويه فاسق ( لعنة الله علیه ) دور شد و از آن حضرت رميد ؛ پس پيغمبر صلّى اللّه عليه و آله و سلّم به منبر رفت و خواست از او تبرّى جويد پس این ایه نازل شد لا تحرّك به لسانك لتعجل به و پيغمبر صلّى اللّه عليه و آله و سلّم ساكت شد و اسم او را نبرد . به فرموده حق تعالى كه متضمن مصالح و حكمتها بود ساكت گرديدند و نام آن فاسق ملعون را بزبان مبارك خود نياوردند . ( تفسير روان جاويد، محمد ثقفی تهرانی جلد ‏5، صفحه : 314 )

5 - وَإِنْ يَكَادُ الَّذِينَ كَفَرُوا لَيُزْلِقُونَكَ بِأَبْصَارِهِمْ لَمَّا سَمِعُوا الذِّكْرَ وَيَقُولُونَ إِنَّهُ لَمَجْنُونٌ ( القلم ؛ الایة : 51 ) و كافران چون قرآن را شنيدند نزديك بود كه تو را با چشمان خود به سر درآورند و میگويند كه او ديوانه است ، وَمَا هُوَ إِلَّا ذِكْرٌ لِلْعَالَمِينَ ( القلم الایة : 52 ) و حال آنكه قرآن براى جهانيان جز اندرزى نيست .

در تهذيب ذيل آيه فوق از حسان جمال روايت كرده گفت ؛ حضرت امام صادق عليه السّلام را از مدينه به مكه ميبردم وقتى به مسجد غدير خم رسيديم آن حضرت نظرى به طرف چپ كوه انداخت و فرمودند : اينجا محل قدم مبارك پيغمبر اكرم صلّى اللّه عليه و آله و سلّم است كه امير المؤمنين عليه السّلام را بروى دست بلند نمود و فرمودند : هر كس كه من مولاى او هستم على نيز مولاى او است پروردگارا دوست بدار كسى را كه على را دوست ميدارد و دشمن بدار آنكه على را دشمن ميدارد بعد از آن نظرى نمود بطرف ديگر و فرمودند : اينجا محل خيمه فلان ( ابابکر لعنة الله علیه ) و فلان ( عمر لعنة الله علیه ) و سالم مولا ابى حذيفه ( لعنة الله علیه ) و ابى عبيده جراح ( لعنة الله علیه ) ميباشد وقتى مشاهده كردند پيغمبر اكرم صلّى اللّه عليه و آله و سلّم را كه امير المؤمنين عليه السّلام را بر وى دست مبارك بلند نمود به يكديگر گفتند نظر كنيد به چشمان محمّد صلّى اللّه عليه و آله و سلّم كه چگونه دور ميزند گويا مانند چشم شخص ديوانه است و خواستند حضرتش را چشم بزنند جبرئيل نازل شد و آيه وَ إِنْ يَكادُ را آورد و مقصود از ذكر وجود مقدس امير المؤمنين عليه السّلام است . حسان ميگويد ؛ عرض كردم سپاس و ستايش ميكنم پروردگار را كه اين حديث را از دو لب شما بزرگوار بگوش خود شنيدم فرمودند : اى حسان اگر نبودى شتربان ما اين حديث را براى تو ذكر نمي كردم زيرا تصديق نمي كنند اين مردم تو را در باره اين حديث . (تفسير جامع، سید محمد ابراهیم بروجردی جلد ‏7، صفحه : 226 )

6 - وَالَّذِينَ آَمَنُوا بِاللَّهِ وَرُسُلِهِ أُولَئِكَ هُمُ الصِّدِّيقُونَ وَالشُّهَدَاءُ عِنْدَ رَبِّهِمْ لَهُمْ أَجْرُهُمْ وَنُورُهُمْ وَالَّذِينَ كَفَرُوا وَكَذَّبُوا بِآَيَاتِنَا أُولَئِكَ أَصْحَابُ الْجَحِيمِ (الحديد ؛ الایة : 19) و كسانى كه به خدا و پيامبران وى ايمان آورده‌اند ، آنان همان راستينانند و پيش پروردگارشان گواه خواهند بود [ و ] ايشان را است اجر و نورشان و كسانى كه كفر ورزيده و آيات ما را تكذيب كرده‌اند آنان همدمان آتشند .

و در محاسن برقى از ابو بصير روايت كرده كه حضرت امام صادق عليه السّلام به من فرمودند : اى ابو محمد كسى كه از شما به ولايت ما بميرد او شهيد است من گفتم كه اگر چه او در فراش خود بميرد؟ حضرت فرمودند : كه «اى و اللَّه و ان مات على فراشه حى عند ربه يرزق» يعنى آرى بخدا قسم كه او شهيد است اگر چه او در فراش خود بميرد و او مانند شهدا زنده است نزد پروردگار خود روزى يافته شده است . منهال قصاب روايت كرده كه ابو عبد اللَّه عليه السّلام را گفتم كه يا بن رسول اللَّه دعا كن تا خداى تعالى شهادت نصيب من كند حضرت فرمود: ان المؤمنين شهداء ؛ بدرستیکه مؤمنین شهداء هستند . بعد از آن اين آيت تلاوت فرمودند؛ و حارث بن مغيره روايت كند كه امام جعفر صادق عليه السّلام فرمودند: هر كس از شما كه عارف باشد به امر منتظر يعنى به صاحب الامر عج الله تعالی فرجه الشریف مثل كسي است كه با خاتم آل محمد صلوات اللَّه عليه و آله وسلم به شمشير در راه خداى تعالى جهاد نموده باشد ؛ پس فرمودند : بلكه بخدا سوگند كه مثل كسي است كه با پيغمبر خداى تعالى جهاد نموده و ازين نيز ترقى كرده فرمودند: «بلى و اللَّه كمن استشهد مع رسول اللَّه فى فسطاطه» يعنى بلكه بخدا قسم كه مانند كسى است كه شهيد شده باشد با رسول اللَّه صلى اللَّه عليه و آله وسلم در خيمه ‏گاه آن حضرت بعد ازاين فرمود در ميان شما آيتى از كلام ملك علام است كه اشعار برين دارد من گفتم كدام است آن آيه يا بن رسول اللَّه؟ فرمود اين آيه كه حق تعالى فرموده : «الَّذِينَ آمَنُوا بِاللَّهِ وَ رُسُلِهِ أُولئِكَ هُمُ الصِّدِّيقُونَ وَ الشُّهَداءُ عِنْدَ رَبِّهِمْ» پس فرمودند : «صرتم و اللَّه صادقين شهداء عند ربكم» يعنى : گشتيد شما بخدا قسم صادقان و شهيدان نزد پروردگار خود و ازين احاديث و امثال آن معلوم ميشود كه آيه كريمه الَّذِينَ آمَنُوا بِاللَّهِ وَ رُسُلِهِ تا آخر در باب ائمه هدى و شيعيان ايشان نازل شده . ( تفسير شريف لاهيجي، محمد بن علی شریف لاهیجی جلد 4، صفحه : 389 )

7 - لَا يَسْتَوِي أَصْحَابُ النَّارِ وَأَصْحَابُ الْجَنَّةِ أَصْحَابُ الْجَنَّةِ هُمُ الْفَائِزُونَ (الحشر الایة : 20 ) هرگز اهل دوزخ و اهل بهشت با هم يكسان نيستند اهل بهشت سعادتمند خواهند بود .

ابن بابويه ذيل آيه فوق از حضرت امام رضا عليه السّلام روايت كرده فرمودند : چون پيغمبر اكرم صلّى اللّه عليه و آله و سلّم آيه را تلاوت مى‏نمود مي فرمودند : اصحاب بهشت كسانى هستند كه امر مرا اطاعت كنند و تسليم على بن أبي طالب عليه السّلام باشند و اقرار به ولايت آن حضرت نمايند حضورش عرض كردند اصحاب دوزخ چه كسانى هستند فرمود آنهائى كه نقض كنند عهد مرا بعد از من و با على مجادله و قتال كنند و غضب نمايند در باره ولايت على عليه السّلام- و از مخالفين موفق بن احمد در كتاب مناقب خود از جابر انصارى روايت كرده كه در خانه كعبه حضور پيغمبر اكرم صلّى اللّه عليه و آله و سلّم نشسته بودم امير المؤمنين عليه السّلام وارد شد رسول خدا فرمود آمد بسوى شما برادرم على عليه السّلام پس از آن پرده خانه كعبه را بدست مبارك گرفت و فرمود به آن خدائيكه جانم به دست قدرت او است اين على و شيعيانش رستگارانند و نيز روايت كرده روزى حضرت فاطمه ( علیها السلام ) گريه مينمود پيغمبر باو فرمود اى فاطمه گريه نكن فرداى قيامت كه مبعوث و از طرف پروردگار خوانده شدم على با من است اى فاطمه ( علیه السلام ) على و شيعيان او فائز و رستگار وارد بهشت ميشوند ( تفسير جامع، سید محمد ابراهیم بروجردی جلد ‏7، صفحه : 114 )

8 - هُمُ الَّذِينَ كَفَرُوا وَصَدُّوكُمْ عَنِ الْمَسْجِدِ الْحَرَامِ وَالْهَدْيَ مَعْكُوفًا أَنْ يَبْلُغَ مَحِلَّهُ وَلَوْلَا رِجَالٌ مُؤْمِنُونَ وَنِسَاءٌ مُؤْمِنَاتٌ لَمْ تَعْلَمُوهُمْ أَنْ تَطَئُوهُمْ فَتُصِيبَكُمْ مِنْهُمْ مَعَرَّةٌ بِغَيْرِ عِلْمٍ لِيُدْخِلَ اللَّهُ فِي رَحْمَتِهِ مَنْ يَشَاءُ لَوْ تَزَيَّلُوا لَعَذَّبْنَا الَّذِينَ كَفَرُوا مِنْهُمْ عَذَابًا أَلِيمًا (الفتح الایة: 25 ) آنها بودند كه كفر ورزيدند و شما را از مسجد الحرام بازداشتند و نگذاشتند قربانى [ شما ] كه بازداشته شده بود به محلَّش برسد ، و اگر [ در مكّه ] مردان و زنان با ايمانى نبودند كه [ ممكن بود ] بى آنكه آنان را بشناسيد ، ندانسته پايمالشان كنيد و تاوانشان بر شما بماند [ فرمان حمله به مكّه میداديم ] تا خدا هر كه را بخواهد در جوار رحمت خويش درآورد . اگر [ كافر و مؤمن ] از هم متمايز میشدند ، قطعاً كافران را به عذاب دردناكى معذّب میداشتيم . ( تفسير شريف لاهيجي، محمد بن علی شریف لاهیجی جلد ‏4، صفحه : 202 )

ابن بابويه رحمة اللَّه علیه در كتاب كمال الدين و تمام النعمه روايت كرده كه ابراهيم كرخى با شخصى ديگر از حضرت امام صادق عليه السّلام سؤال كردند كه با وجود وفور قوت و شجاعت و مردانگى شير خدا على مرتضى صلى اللَّه عليه و آله و سلم چرا غاصبين حق خود و حق اهل بيت طيبين را نكشت و افراز حق خود از ايشان ننمود؟ حضرت در جواب فرمود بواسطه مضمون آيه كريمه لَوْ تَزَيَّلُوا لَعَذَّبْنَا الَّذِينَ كَفَرُوا مِنْهُمْ عَذاباً أَلِيماً يعنى اگر مؤمنانى كه در اصلاب اين كفار بوديعه نهاده شده قدم بعالم شهود ميگذاشتند و متميز و متشخص ميشدند هر آينه آن شير خدا ايشان را مقتول و منكوب ميساخت و حق را بمركز حق ميرسانيد ليكن چون هنوز آنها سر از گريبان عدم بر نياورده‏اند لهذا آنها را بحال خود واگذاشت و قائم آل محمد صلوات اللَّه عليه و آله نيز ظهور نخواهد كرد تا آنكه آن ودايع مكنونه در اصلاب كفار ملبس به لباس وجود نگردند زيرا كه بعد از ظهور آن حضرت بغير از دين حق دينى و مذهبى نخواهد ماند و جميع كافران يا اسلام خواهند آورد يا كشته خواهند شد پوشيده نماند كه دلالت اين حديث بر كفر غاصبين حق حضرت امير البرره صلوات اللَّه عليه ظاهرست.

9 - وَالَّذِينَ آَمَنُوا بِاللَّهِ وَرُسُلِهِ أُولَئِكَ هُمُ الصِّدِّيقُونَ وَالشُّهَدَاءُ عِنْدَ رَبِّهِمْ لَهُمْ أَجْرُهُمْ وَنُورُهُمْ وَالَّذِينَ كَفَرُوا وَكَذَّبُوا بِآَيَاتِنَا أُولَئِكَ أَصْحَابُ الْجَحِيمِ (الحديد ؛ الایة : 19) و كسانى كه به خدا و پيامبران وى ايمان آورده‌اند ، آنان همان راستينانند و پيش پروردگارشان گواه خواهند بود [ و ] ايشان را است اجر و نورشان و كسانى كه كفر ورزيده و آيات ما را تكذيب كرده‌اند آنان همدمان آتشند .

و در محاسن برقى از ابو بصير روايت كرده كه حضرت امام صادق عليه السّلام به من فرمودند : اى ابو محمد كسى كه از شما به ولايت ما بميرد او شهيد است من گفتم كه اگر چه او در فراش خود بميرد؟ حضرت فرمودند : كه «اى و اللَّه و ان مات على فراشه حى عند ربه يرزق» يعنى آرى بخدا قسم كه او شهيد است اگر چه او در فراش خود بميرد و او مانند شهدا زنده است نزد پروردگار خود روزى يافته شده است . منهال قصاب روايت كرده كه ابو عبد اللَّه عليه السّلام را گفتم كه يا بن رسول اللَّه دعا كن تا خداى تعالى شهادت نصيب من كند حضرت فرمود: ان المؤمنين شهداء ؛ بدرستیکه مؤمنین شهداء هستند . بعد از آن اين آيت تلاوت فرمودند؛ و حارث بن مغيره روايت كند كه امام جعفر صادق عليه السّلام فرمودند: هر كس از شما كه عارف باشد به امر منتظر يعنى به صاحب الامر عج الله تعالی فرجه الشریف مثل كسي است كه با خاتم آل محمد صلوات اللَّه عليه و آله وسلم به شمشير در راه خداى تعالى جهاد نموده باشد ؛ پس فرمودند : بلكه بخدا سوگند كه مثل كسي است كه با پيغمبر خداى تعالى جهاد نموده و ازين نيز ترقى كرده فرمودند: «بلى و اللَّه كمن استشهد مع رسول اللَّه فى فسطاطه» يعنى بلكه بخدا قسم كه مانند كسى است كه شهيد شده باشد با رسول اللَّه صلى اللَّه عليه و آله وسلم در خيمه ‏گاه آن حضرت بعد ازاين فرمود در ميان شما آيتى از كلام ملك علام است كه اشعار برين دارد من گفتم كدام است آن آيه يا بن رسول اللَّه؟ فرمود اين آيه كه حق تعالى فرموده : «الَّذِينَ آمَنُوا بِاللَّهِ وَ رُسُلِهِ أُولئِكَ هُمُ الصِّدِّيقُونَ وَ الشُّهَداءُ عِنْدَ رَبِّهِمْ» پس فرمودند : «صرتم و اللَّه صادقين شهداء عند ربكم» يعنى : گشتيد شما بخدا قسم صادقان و شهيدان نزد پروردگار خود و ازين احاديث و امثال آن معلوم ميشود كه آيه كريمه الَّذِينَ آمَنُوا بِاللَّهِ وَ رُسُلِهِ تا آخر در باب ائمه هدى و شيعيان ايشان نازل شده . ( تفسير شريف لاهيجي، محمد بن علی شریف لاهیجی جلد 4، صفحه : 389 )

10 - وَجَعَلُوا الْمَلَائِكَةَ الَّذِينَ هُمْ عِبَادُ الرَّحْمَنِ إِنَاثًا أَشَهِدُوا خَلْقَهُمْ سَتُكْتَبُ شَهَادَتُهُمْ وَيُسْأَلُونَ ( الزخرف الایة: 19 ) و فرشتگانى را كه خود ، بندگان رحمانند ، مادينه [ و دختران او ] پنداشتند . آيا در خلقت آنان حضور داشتند ؟ گواهى ايشان به زودى نوشته میشود و [ از آن ] پرسيده خواهند شد .

محمد بن عباس از حضرت امام صادق (علیه السلام) روايت كرده فرمود روزى پيغمبر اكرم ( صلی الله علیه واله وسلم ) به ابوبكر( لعنة الله علیه ) و عمر( لعنة الله علیه) و امير المؤمنين ( علیه السلام) امر فرمودند ؛ بروند و بر اصحاب كهف و رقيم سلام كنند. كنار غار اصحاب كهف رفتند ابوبكر( لعنة الله علیه ) وضوء گرفت و دو ركعت نماز بجا آورد و بر آنها سلام كرد جوابى نشنيد عمر( لعنة الله علیه ) پيش رفت او نيز جوابى نشنيد امير المؤمنين ( علیه السلام ) به طرف غار تشريف برد و فرمودند : سلام بر شما اى جوانان اصحاب كهف جواب دادند بر تو باد سلام اى وصى پيغمبر آخر الزمان فرمود اى اصحاب كهف چرا جواب سلام ابوبكر ( لعنة الله علیه ) و عمر( لعنة الله علیه ) را نداديد؟ عرض كردند پروردگار بما امر فرموده جواب كسى را ندهيم مگر آنكه او پيغمبر يا وصى پيغمبر باشد. پس از آن بازگشتند حضور پيغمبر اكرم (صلی الله علیه واله وسلم) آن حضرت داستان آنها را سؤال نمود جواب دادند فقط اصحاب كهف پاسخ سلام امير المؤمنين على (علیه السلام) را دادند پيغمبر( صلی الله علیه واله وسلم ) صحيفه‏اى بيرون آورد به عمر ( لعنة الله علیه ) و ابوبكر( لعنة الله علیه ) فرمودند: گواهى خودتان را به خط خود در اين صحيفه بنويسيد و آنچه ديده و شنيده‏ايد ثبت كنيد در آنوقت جبرئيل نازل شد و آيه سَتُكْتَبُ شَهادَتُهُمْ وَ يُسْئَلُونَ را آورد. (تفسير جامع، سید محمد ابراهیم بروجردی جلد ‏6، صفحه : 239 )

11 - وَقِفُوهُمْ إِنَّهُمْ مَسْئُولُونَ ( الصافات ؛ الایة : 24 ) و بازداشتشان نماييد كه آنها مسئولند .                

طبرسى از ابن عباس روايت كرده گفت رسول اكرم صلى اللّه عليه و آله وسلم فرمود : فرداى قيامت رها نكنند كسى را كه قدم از قدم بردارد تا پنج چيز از او بپرسند. يكى از جوانى كه در چه مصرف نموده ديگر از عمرش كه در چه چيز تلف و نابود كرده و از مالش كه از كجا تحصيل و كسب نموده و در چه راهى خرج و مصرف كرده و چگونه عمل نموده آنچه را ميدانسته و علم به او داشته و از ولايت اهل بيت من. ابن بابويه ذيل آيه « و قِفُوهُمْ إِنَّهُمْ مَسْؤُلُونَ» از حضرت امام حسين عليه السّلام روايت كرده فرمود روزى جد بزرگوارم رسول اكرم صلى اللّه عليه و آله وسلم فرموده بودند ابو بكر بمنزله گوش و عمر در حكم چشم و عثمان ( لعنة الله علیهم اجمعین ) مانند قلب است . فرداى آن روز حضرت امام حسين عليه السّلام بر پيغمبر اكرم صلى اللّه عليه و آله وسلم وارد شده و امير المؤمنين عليه السّلام نيز حضور جدم بود پس از عرض ادب سؤال كردم مقصود از فرمايشات ديروز شما در مورد اين اشخاص چه بود؟ فرمود اينها اشاره به ابو بكر و عمر و عثمان ( علنة الله علیهم اجمین ) نموده در حكم گوش و چشم و قلب ميباشند آنگاه روى مبارك را بپدرم نموده فرمود زود است كه از آن گوش و چشم و قلب از ولايت اين وصيم امير المؤمنين عليه السّلام سؤال كنند و اين آيه را قرائت فرمودند: إِنَّ السَّمْعَ وَ الْبَصَرَ وَ الْفُؤادَ كُلُّ أُولئِكَ كانَ عَنْهُ مَسْؤُلًا( الإسراء الایة : 36 ) بدرستیکه گوش و چشم و قلب ، همه مورد پرسش واقع خواهند شد سپس فرمود بعزت و جلال پروردگار قسم كه روز قيامت تمام امت مرا نگاه داشته و از ايشان در باره ولايت امير المؤمنين عليه السّلام سؤال مينمايد چنانچه ميفرمايد: وَ قِفُوهُمْ إِنَّهُمْ مَسْؤُلُونَ اين حديث شريف را ابن شهر آشوب و محمد بن عباس و ديگران از خاصه نقل نموده‏اند و از طريق عامه يكى موفق بن احمد در كتاب مناقب بسه طريق يكى از ابن عباس و ديگرى از ابى سعيد خدرى و نيز از ابن اسحق و همه آنها از پيغمبر عينا اين حديث را نقل نموده‏اند و ديگر ابن شيرويه و ثعلبى و ابو القاسم قشيرى در تفسير خودشان حديث مزبور را بيان كرده‏اند و اين اشخاص از بزرگان علماى سنت ميباشند. در امالى از پيغمبر اكرم صلى اللّه عليه و آله وسلم روايت كرده فرمود روز قيامت كه پل صراط را روى جهنم نصب كنند عبور نكند از صراط مگر كسيكه جواز ولايت امير المؤمنين داشته باشد و از ابى سعيد خدرى روايت كرده گفت رسول اكرم صلى اللّه عليه و آله و سلّم فرمود روز قيامت پروردگار امر ميكند بدو فرشته كه بر صراط توقف كنند و نگذارند كسى از آن عبور كند مگر از امير المؤمنين عليه السّلام برات داشته باشند و هر كس برات نداشته باشد او را بصورت در آتش افكنده ابى سعيد ميگويد حضورش عرض كردم فدايت كردم ايرسول خدا معناى برات امير المؤمنين چيست فرمود نامه ‏ايست كه در آن نوشته شده: لا اله الا الله محمد رسول الله و امير المؤمنين على بن أبي طالب وصى رسول الله و حجة الله على خلقه . ( تفسير جامع، سید محمد ابراهیم بروجردی جلد ‏5، صفحه : 500 )

12 - إِنَّا نَحْنُ نُحْيِي الْمَوْتَى وَنَكْتُبُ مَا قَدَّمُوا وَآَثَارَهُمْ وَكُلَّ شَيْءٍ أحْصَيْنَاهُ فِي إِمَامٍ مُبِينٍ ( يس ؛ الایة : 12 ) آرى ! ماييم كه مردگان را زنده میسازيم و آنچه را از پيش فرستاده‌اند ، با آثار [ و اعمال ] شان درج میكنيم ، و هر چیزی را فراهم کردیم در پیشوایی آشکار.

امام محمد باقر (علیه السلام ) از پدر بزرگوارش از جد عالي مقامش نقل مى‏كند: هنگاميكه آيه (وَ كُلَّ شَيْ‏ءٍ أَحْصَيْناهُ فِي إِمامٍ مُبِينٍ) بر پيامبر اسلام (صلی الله علیه واله وسلم ) نازل شد ابو بكر و عمر( لعنة الله علیهما ) برخواستند و گفتند: يا رسول الله! آيا منظور از (امام مبين) تورات است؟ فرمود: نه. گفتند: آيا انجيل مى‏باشد؟ فرمود: نه. گفتند: آيا قرآن است؟ فرمود: نه. در اين هنگام بود كه على بن أبي طالب ( علیه السلام ) وارد شد، و پيامبر خدا فرمود: (امام مبين) اين مرد است. اين است كه خداى تبارك و تعالى علم و اطلاع هر چيزى را در وجودش شماره كرده و قرار داده است. ( تفسير آسان،محمد جواد نجفی جلد 16، صفحه: 263 ).

13 - إِنَّا عَرَضْنَا الْأَمَانَةَ عَلَى السَّمَاوَاتِ وَالْأَرْضِ وَالْجِبَالِ فَأَبَيْنَ أَنْ يَحْمِلْنَهَا وَأَشْفَقْنَ مِنْهَا وَحَمَلَهَا الْإِنْسَانُ إِنَّهُ كَانَ ظَلُومًا جَهُولًا ( الأحزاب الایة : 72) ما امانت [ الهى و بار تكليف ] را بر آسمانها و زمين و كوه‌ها عرضه كرديم ، پس ، از برداشتن آن سر باز زدند و از آن هراسناك شدند ، و [ لى ] انسان آن را برداشت راستى او ستمگرى نادان بود .

1— عن الحسين بن خالد قال : سألت أبا الحسن علي بن موسى الرضا عليه السلام عن قول الله عز وجل : ( انا عرضنا الأمانة على السماوات والأرض والجبال فأبين ان يحملنها ) فقال : الأمانة الولاية من ادعاها بغير حق فقد كفر . امام على بن موسى الرضا (علیه السلام) در پاسخ حسين بن خالد كه از معنى اين آيه پرسيده بود فرمودند: «امانت همان ولايت است كه هر كس آن را به ناحق ادعا كند، كافر است». ( عيون أخبار الرضا ( علیه السلام ) ؛ الشيخ الصدوق رحمة الله علیه:؛ جلد 1 , صفحه: 273 ).

2— عن أبي بصير قال : سألت أبا عبد الله عليه السلام عن قول الله عز وجل : " إنا عرضنا الأمانة على السماوات والأرض والجبال فأبين أن يحملنها وأشفقن منها وحملها الانسان إنه كان ظلوما جهولا " قال : الأمانة الولاية ، و الانسان أبو الشرور المنافق . ابی بصیر گوید از امام صادق علیه السلام راجع به ایه سؤال کردم حضرت فرمودند: امانت ولایت است و انسان در این ایه منافق وپدرهمه بدیها است ( یعنی ابابکر لعنة الله علیه ) . (بحار الأنوار - العلامة المجلسي رحمة الله علیه؛ جلد 23 ؛ صفحه: 279 ).

3— خطبه اين است كه فرموده است : « لقد تقمّصها ابن ابى قحافة و أنّه ليعلم أنّ محلّى منها محلّ القطب من الرحى ..... « 1 »

ومجمل مضمون اين كلام صدق مشحون آن كه به تحقيق كه پسر ابى قحافه پيراهن خلافت را پوشيد با اين كه میدانست كه منم قطب اسياى خلافت ومركز دايره امامت . منم كه جارى میشود از من آب هاى حيات افزا و به مرتبه من نمى رسند بلند پرواران بى همتا ، پس من چون اين حالت را مشاهده نمودم دامن از آن پيچيدم وپهلو از آن خالى كردم ومتفكّر شدم كه آيا با دست شكسته حمله كنم يا در گوشه‌اى نشسته صبر كنم بر ظلمت كورى ضلالت كه اندوه وغم آن جوان را پير وكودك را بزرگ كند ومؤمن در زمان مثل آن ظلمت هميشه در تعب ومشقّت میباشد تا وقتى كه پروردگار خود را ملاقات كند ، پس ديدم كه صبر كردن بر مثل اين غم واندوه به عقل نزديك تر است ، پس صبر كردم وحال آن كه در ديده خار ناآميدى شكسته و در گلو غصّه گره گشته . وميراث خود را به غارت رفته ديدم و حق خود را در تصرف ديگران مشاهده نمودم وامر من بر اين منوال بود تا وقتى كه اول يعنى ابو بكر( لعنة الله علیه ) به راه خود رفت وخلافت را بعد از خود به فلان يعنى عمر( لعنة الله علیه ) داد. (شهاب ثاقب ؛ ملا محمد مهدي النراقي رحمة الله علیه صفحه: 110 )

پاورقی:« 1 » نهج البلاغه خطبه دوم : خطبه : شقشقیه

14 - فأَقِمْ وَجْهَكَ لِلدِّينِ حَنِيفًا فِطْرَةَ اللَّهِ الَّتِي فَطَرَ النَّاسَ عَلَيْهَا لَا تَبْدِيلَ لِخَلْقِ اللَّهِ ذَلِكَ الدِّينُ الْقَيِّمُ وَلَكِنَّ أَكْثَرَ النَّاسِ لَا يَعْلَمُونَ ( الروم الایة: 30 ) پس روى خود را با گرايش تمام به حقّ ، به سوى اين دين كن ، با همان سرشتى كه خدا مردم را بر آن سرشته است . آفرينش خداى تغييرپذير نيست . اين است همان دين پايدار ، ولى بيشتر مردم نمیدانند .

علامه مجلسى ( رحمة اللّ علیه ) در جلد دوم بحار فرموده: آنچه ظاهر مى‏شود از اخبار اينست كه: خداوند عالم ؛ قرار داده عقول خلق را بر توحيد و اقرار به صانع عالم در خلق در وقت ميثاق گرفتن از ايشان كه يوم « الست » باشد، پس قلوب جميع خلق مقرّ و معترفند به آنچه ذكر شد، و اگر انكار كنند، پس از روى عناد و تكبر و ضلال است. زراره از حضرت امام باقر عليه السّلام در معنى آيه روايت نموده كه «فطرهم اللّه على المعرفة» . و حضرت رضا عليه السّلام روايت نموده از پدران گرام خود درذیل آيه شريفه:فرمود آن فطرت عبارت است از: (( لا اله الّا اللّه محمّد رسول اللّه و علىّ امير المؤمنين )) . ( تفسير اثنا عشري، حسین حسینی شاه عبد العظیمی جلد ‏10، صفحه: 294 )

15 - وَيَوْمَ يَعَضُّ الظَّالِمُ عَلَى يَدَيْهِ يَقُولُ يَا لَيْتَنِي اتَّخَذْتُ مَعَ الرَّسُولِ سَبِيلًا ( الفرقان الایة : 27 ) و روزى است كه ستمكار دستهاى خود را میگَزد [ و ] میگويد : « اى كاش با پيامبر راهى برمیگرفتم . »

على بن ابراهيم ذيل آيه فوق از حضرت امام باقر عليه السّلام روايت كرده فرمود مراد از سبيل ؛ سبيل امير المؤمنين عليه السّلام است يعنى ايكاش از رسول خدا پيروى نموده و راهى بسوى ولايت و دوستى امير المؤمنين عليه السلام ميداشتم و نيز فرموده شيطان كنايه از دومى ( عمر لعنة الله علیه ) و منظور از ذكر امير المؤمنين علیه السلام ميباشد ؛ اين حديث را شيبانى و محمد بن عباس نيز از حضرت امام صادق عليه السّلام روايت كرده‏اند.

و در غيبة نعمانى بسند خود از جابر انصارى روايت كرده گفت وقتى جمعى از مردم يمن حضور پيغمبر اكرم صلى اللّه عليه و آله و سلّم شرفياب شدند آن حضرت فرمودند : اينان مردمى هستند كه ايمانى ثابت و قلبى رقيق داشته و از همين مردم گروهى در حدود هفتاد هزار نفر شمشيرزن و مسلح از يمن بيرون آمده و بيارى و كمك خلف من بشتابند و وصى و خلف مرا يارى كنند اصحابى كه شرف حضور داشتند عرض كردند وصى و خلف شما كيست؟ فرمود همان شخصى است كه خداوند در باره‏اش ميفرمايد. وَ اعْتَصِمُوا بِحَبْلِ اللَّهِ جَمِيعاً وَ لا تَفَرَّقُوا سؤال كردند بيان فرمائيد حبل خدا چيست و مراد كيست؟ پاسخ فرمودند خداوند فرموده إِلَّا بِحَبْلٍ مِنَ اللَّهِ وَ حَبْلٍ مِنَ النَّاسِ حبل از طرف خداوند كتاب اوست و حبل از طرف مردم وصى من است عرض كردند ايرسول خدا وصى شما كيست؟ فرمود همان كسى است كه خداوند در باره‏اش ميفرمايد: أَنْ تَقُولَ نَفْسٌ يا حَسْرَتى‏ عَلى‏ ما فَرَّطْتُ فِي جَنْبِ اللَّهِ گفتند مراد از جنب اللّه چيست؟ فرمود مراد آن شخصى است كه خداوند در حق دشمنانش ميفرمايد وَ يَوْمَ يَعَضُّ الظَّالِمُ عَلى‏ يَدَيْهِ يَقُولُ يا لَيْتَنِي اتَّخَذْتُ مَعَ الرَّسُولِ سَبِيلًا وصى من بعد از من سبيل و راه وصول بمن است، عرض كردند اشتياق شديدى بشناسائى وصى تو داريم او را معرفى بفرمائيد، فرمود او كسى است كه خداوند او را آية للمتوسمين قرار داده اگر كسى داراى قلبى سليم و بصيرت نافذى باشد و بسوى او نظر كند همچنان كه مرا كه پيغمبر مى‏باشم ميشناسد او را خواهد شناخت برخيزيد و بجمع حاضرين نظاره و توجه نمائيد هر كس در قلب شما تأثير و دل شما را بسوى خويش جلب نمود او وصى من است زيرا خداوند فرموده فَاجْعَلْ أَفْئِدَةً مِنَ النَّاسِ تَهْوِي إِلَيْهِمْ و الى ذريته (عليهم السلام) از مردم يمن ابن عامر اشعرى از طايفه اشعريين و ابو غرة خولا نى از طايفه خولا نين و ظبيان و عثمان بن قيس و عزيه الدوسى و لاحق بن علاقه برخاسته در ميان صفوف اصحاب بگردش پرداختند و همينكه على بن أبي طالب عليه السّلام را ديدند توقف نموده و گفتند دلهاى ما متمايل باين شخص شده و هواى على علیه السلام در دل ما جايگزين شد و دست امير المؤمنين عليه السّلام را گرفته حضور پيغمبر اكرم صلى اللّه عليه و آله و سلّم عرض نمودند اى رسول خدا بعقيده ما وصى شما اين مرد است پيغمبر اكرم صلى اللّه عليه و آله و سلّم فرمود بخدا قسم شما نخبه پاكيزگان و بندگان خدا هستيد كه پيش از معرفى وصى رسول خدا را شناختيد صداى آنها بگريه بلند شده گفتند اي رسول خدا ما در ميان اين جمعيت نظر نموده و تجسس كرديم هيچيك از ايشان اثرى كه در ديدار على بقلب ما نمود نداشتند و ما بى‏اختيار مجذوب لقاى او شديم و قلوب ما از مشاهده جمالش بطپش افتاد و آرامش خاطرى براى ما پديد آمد گويا حضرتش پاره جگر ما است و سينه ما از محبت او لبريز شد مثل آنكه على علیه السلام پدر ما ميباشد و ما فرزندان او هستيم پيغمبر اكرم صلى اللّه عليه و آله و سلّم ايشان را مورد تفقد و عنايت مخصوص قرار داد و تاكيد فرمود كه در محبت و ولايت امير المؤمنين على عليه السّلام استوار و پايدار بمانند و نيز فرمودند تاويل قرآن را نميدانند مگر راسخون در علم وفادار باشيد تا از آتش جهنم دور شويد . جماعت مزبور همواره با امير المؤمنين باقى بودند تا در جنگ صفين شهيد شده و بشارتيكه پيغمبر اكرم داده بود كه در ركاب امير المؤمنين بشهادت نايل و بهشت نصيبشان ميشود صورت وقوع پذيرفت. ( تفسير جامع، سید محمد ابراهیم بروجردی جلد ‏5، صفحه : 22 )

16 - فِي بُيُوتٍ أَذِنَ اللَّهُ أَنْ تُرْفَعَ وَيُذْكَرَ فِيهَا اسْمُهُ يُسَبِّحُ لَهُ فِيهَا بِالْغُدُوِّ وَالْآَصَالِ ( النور الایة: 36 ) در خانه‌هايى كه خدا رخصت داده كه [ قدر و منزلت ] آنها رفعت يابد و نامش در آنها ياد شود . در آن [ خانه ] ها هر بامداد و شامگاه او را نيايش میکنند .

ثعلبى كه يكى از مشاهير علماء اهل سنة است در تفسير خود آورده كه ابان بن تغلب از بقيع بن حارث روايت كرد و وى از انس بن مالك و بريده كه اين هر دو گفتند كه انه سئل النبى ( صلی الله علیه واله وسلم ) لما قرء الاية اى بيوت هذه فقال بيوت الانبياء فقام ابو بكر فقال يا رسول اللَّه بيت على و فاطمة منها فقال نعم من افاضلها يعنى انس بن مالك و بريده روايت كرده‏اند كه روزى رسول ( صلی الله علیه واله وسلم ) اين آيه ميخواند مردى گفت يا رسول اللَّه اين خانه‏هاى معظم و سراهاى مكرم كدام است فرمود كه خانهاى پيغمبران ابو بكر گفت يا رسول اللَّه خانه فاطمه و على از آن جمله است فرمود آرى خانه على و فاطمه از فاضلترين آن خانهاست و مؤيد اينقول است قوله تعالى إِنَّما يُرِيدُ اللَّهُ لِيُذْهِبَ عَنْكُمُ الرِّجْسَ أَهْلَ الْبَيْتِ وَ يُطَهِّرَكُمْ تَطْهِيراً و قوله تعالى رَحْمَتُ اللَّهِ وَ بَرَكاتُهُ عَلَيْكُمْ أَهْلَ الْبَيْتِ و از اين رواية واضح و مبين شد تعظيم و تفخيم على بن ابى طالب ( علیه السلام ) و اجلال و اكرام او من عند اللَّه و من عند رسول اللَّه ( صلی الله علیه واله وسلم ) پس بايد كه خداوندان عقول زاكيه ديده انصاف بگشايند و زنگ تقليد از آينه ضمير خود بزدايند تا چهره حق و تحقيق بى‏پرده و حجاب و اشتباه بر ايشان تابان شود و نو عروس مطلوب با صورت آراسته خود را بر ايشان نمايد و بيقين بدانند كه كسى كه طوطى شكرستان وَ ما يَنْطِقُ عَنِ الْهَوى‏ او را در سلك انبيا در آورده و در صفات حميده و خصال پسنديده او را مساوى پيغمبران مرسل گردانيده و حقتعالى او را از روى تعظيم و تكريم نفس حبيب خود خوانده . ( تفسير منهج الصادقين في إلزام المخالفين، الملا فتح الله الكاشاني جلد ‏6، صفحه : 297 )

17 - هُنَالِكَ الْوَلَايَةُ لِلَّهِ الْحَقِّ هُوَ خَيْرٌ ثَوَابًا وَخَيْرٌ عُقْبًا (الکهف الایة: 44 ) در آنجا [ آشكار شد كه ] يارى به خداىِ حق تعلق دارد . اوست بهترين پاداش و [ اوست ] بهترين فرجام .

حضرت باقر آل محمّد صلّى اللّه عليه و آله در تفسير و تأويل جمله ذيل كه مى‏فرمايد: (هُنالِكَ الْوَلايَةُ لِلَّهِ الْحَقِّ) مى‏فرمايد: منظور از اين ولايت: ولايت امير المؤمنين عليه السّلام است. همان ولايتى كه هيچ پيامبرى بدون آن مبعوث نشده است- شواهد. (تفسير آسان، محمد جواد نجفی جلد ‏10، صفحه: 302 )

18 - قُلْ إِنَّمَا أَنَا بَشَرٌ مِثْلُكُمْ يُوحَى إِلَيَّ أَنَّمَا إِلَهُكُمْ إِلَهٌ وَاحِدٌ فَمَنْ كَانَ يَرْجُوا لِقَاءَ رَبِّهِ فَلْيَعْمَلْ عَمَلًا صَالِحًا وَلَا يُشْرِكْ بِعِبَادَةِ رَبِّهِ أَحَدًا ( الکهف الایة: 110 ) بگو : « من هم مثل شما بشرى هستم و [ لى ] به من وحى میشود كه خداى شما خدايى يگانه است . پس هر كس به لقاى پروردگار خود اميد دارد بايد به كار شايسته بپردازد ، و هيچ كس را در پرستش پروردگارش شريك نسازد .

على بن ابراهيم روايت كرده كه حضرت امام صادق عليه السّلام در تفسير آيه «فَلْيَعْمَلْ عَمَلًا صالِحاً وَ لا يُشْرِكْ بِعِبادَةِ رَبِّهِ أَحَداً» چنين فرمود كه: «يتخذ مع ولاية آل محمد غيرهم، و ولايتهم العمل الصالح، فمن اشرك بعبادة ربه فقد أشرك بولايتنا و كفر بها و جحد امير المؤمنين حقه و ولايته» يعنى بايد كه فرا نگيرد با ولايت آل محمد صلّى اللَّه عليه و آله ولايت غير ايشان را و مراد از «عمل صالح» قبول ولايت آل محمد است پس هر كه شرك گيرد غيرى را در عبادت پروردگار خود پس بتحقيق شريك گرفته غيرى را در ولايت ما و انكار كرده ولايت ما را و ولايت و حق امير المؤمنين صلوات اللَّه عليه را. وفى تفسير العياشى عن سماعة بن مهران قال: «سألت ابا عبد اللَّه عليه السلام عن قول اللَّه فَلْيَعْمَلْ عَمَلًا صالِحاً وَ لا يُشْرِكْ بِعِبادَةِ رَبِّهِ أَحَداً قال العمل الصالح: المعرفة بالائمة، وَ لا يُشْرِكْ بِعِبادَةِ رَبِّهِ أَحَداً: التسليم لعلى، لا يشرك معه فى الخلافة من ليس له ذلك و لا هو من اهله» يعنى عدم شركت بعبادت خداى تعالى تسليم خلافت است بمرتضى على و قبول خلافت او، بايد كه شريك نگيرند در خلافت با مرتضى على كسى را كه خلافت حق او نيست و او را اهليت آن نباشد پوشيده نماند كه قبول ولايت ائمه هدى عليهم السلام. ( تفسير شريف لاهيجي، محمد بن علی شریف لاهیجی جلد‏2، صفحه: 943 )

19 - وَإِنِّي لَغَفَّارٌ لِمَنْ تَابَ وَآَمَنَ وَعَمِلَ صَالِحًا ثُمَّ اهْتَدَى ( طه ؛ الایة: 82 ) و به يقين ، من آمرزندهء كسى هستم كه توبه كند و ايمان بياورد و كار شايسته نمايد و به راه راست راهسپر شود .

امام باقر (علیه السلام) فرمود: منظور از «اهتدى» اين است كه به ولايت اهل بيت علیهم السلام نائل آيد. بخدا قسم، اگر مردى تمام عمر در ميان ركن و مقام ابراهيم خدا را عبادت كند، آن گاه بميرد و از ولايت ما دور باشد، خدا او را بر پيشانى در جهنم ساقط ميكند. اين روايت را ابو القاسم حسكانى به اسناد خويش نقل كرده و عياشى در تفسير خود به طرق مختلفى آورده است. ( مجمع البيان في تفسير القرآن،فضل بن حسن طبرسی جلد ‏16، صفحه : 55 )

سایت شما برای نمایش بهتر نیاز به استفاده از کوکی دارد Cookie policy. I accept cookies from this site.Agree