ماجرای حضرت یونس علیه السلام و نهنگ درکلام اهل بیت علیهم السلام

ولایت علی ابن ابیطالب علی علیه السلام و اهمیت و جایگاه اهل البیت علیهم السلام در مقابل انبیاء - ذکر یونسیه

 وَإِنَّ يُونُسَ لَمِنَ الْمُرْسَلِينَ ؛ إِذْ أَبَقَ إِلَى الْفُلْكِ الْمَشْحُونِ ، فَسَاهَمَ فَكَانَ مِنَ الْمُدْحَضِينَ ؛ فَالْتَقَمَهُ الْحُوتُ وَهُوَ مُلِيمٌ ؛ فَلَوْلَا أَنَّهُ كَانَ مِنَ الْمُسَبِّحِينَ ، لَلَبِثَ فِي بَطْنِهِ إِلَى يَوْمِ يُبْعَثُونَ

و يونس از پيامبران بود . چون به آن كشتى پر از مردم گريخت . قرعه زدند و او در قرعه مغلوب شد . ماهى ببلعيد ش و او در خور سرزنش بود . پس اگر نه از تسبيح گويان مى بود . تا روز قيامت در شكم ماهى می ماند . ( آیات 139 الی 144 سورة الصافات ) .

ابو حمزه ثمالى روايت كرده كه روزى عبد اللّه بن عمر ( لعنت الله علیه و علی ابیه ) حضور حضرت امام زين العابدين عليه السّلام رسيده و گفت اى فرزند امام حسين عليه السّلام شنيده ‏ام كه شما گفته ‏ايد يونس بن متى بدان جهت در شكم ماهى زندانى شده كه موقع پذيرش ولايت آل محمد صلى اللّه عليه و آله وسلم توقف نموده و در قبول ولايت ترديد نموده است ؟ حضرت فرمود آرى اين گفته من است ؛ مقصود تو از اين بيان چيست ؟ عرض كرد اگر راست مي گوئيد دليلى بر صحت مدعاى خود بياوريد ؛ !!! حضرت امر فرمود يكى از حاضرين چشم هاى عبد اللّه بن عمر ( لعنت الله علیه و علی ابیه ) را بسته و به ديگران نيز فرمودند : چشم هاى خود را بستند ؛  پس از چندى فرمود چشم ها را گشوده و خود را در كنار دريائى ديديم كه امواج خروشانى داشت عبد اللّه بن عمر به آن حضرت گفت : اگر من تلف شوم خونم به گردن شما است !!! حضرت فرمودند : اطمينان داشته باش من مي خواهم براى صدق گفتار خودم برهان و حجت و دليلى بياورم . آنگاه با صداى بلند ماهى مخصوصى را بنام صدا زدند كه يك مرتبه ماهى بزرگى چون كوه سر از آب خارج و با صداى رسا و زبان فصيح گفت « لبيك » اى ولى خدا . آن حضرت فرمودند : تو كيستى ؟ عرض كرد من ماهى يونس هستم  حضرت فرمودند : داستان يونس را بيان . كن گفت خداوند تبارك و تعالى از زمان آدم تا زمان جدت خاتم هيچ پيغمبرى از پيغمبران را مبعوث نفرموده مگر آنكه از ايشان براى ولايت شما اهل بيت علیهم السلام پيمان گرفته است هر كدام كه فورا قبول ولايت نموده ‏اند از ابتلائات مصون بوده و هر يك كه تأمل كرده و از چگونگى پرسش و تحقيق نموده‏ اند مبتلا شدند ؛ از آن جمله چون خداوند يونس را به رسالت برگزيد به او وحى شد كه ولايت و دوستى على بن أبي طالب عليه السّلام و ائمه راشدين علیهم السلام از فرزندانش را بپذير . عرض كرد پروردگارا چگونه دوستى كسانى را كه نديده ‏ام در دل جاى دهم ؟ يونس خشمگين به جانب دريا رفت . از جانب خداوند به من امر شد او را ببلعم ولى استخوان هايش را نشكنم . مدت چهل روز يونس در شكم من بود و من در درياها گردش مي نمودم يونس پيوسته در مناجات بود و مى ‏گفت :

لا إِلهَ إِلَّا أَنْتَ سُبْحانَكَ إِنِّي كُنْتُ مِنَ الظَّالِمِينَ پروردگارا من ولايت امير المؤمنين عليه السّلام و ائمه معصومين علیهم السلام را پذيرفتم . پس از آن كه‏ ايمان به ولايت شما آورد پروردگارم امر فرمود : او را به سلامت به ساحل رسانيده و از دريا خارج ساختم .

( تفسير جامع ، مرحوم سید محمد ابراهیم بروجردی جلد ‏5 ، صفحه : 529 ) .

 

ﻗﺐ، ﺍﻟﻤﻨﺎﻗﺐ ﻟﺎﺑﻦ ﺷﻬﺮﺁﺷﻮﺏ ﺍﻟﺜﱡﱡﻤَﺎﻟِﻲﱡﱡ ﻗَﺎﻝَ: ﺩَﺧَﻞَ ﻋَﺒْﺪُ ﺍﻟﻠﱠﱠﻪِ ﺑْﻦُ ﻋُﻤَﺮَ ﻋَﻠَﻰ ﺯَﻳْﻦِ ﺍﻟْﻌَﺎﺑِﺪِﻳﻦَ ﻉ ﻭَ ﻗَﺎﻝَ ﻳَﺎ ﺍﺑْﻦَ ﺍﻟْﺤُﺴَﻴْﻦِ ﺃَﻧْﺖَ ﺍﻟﱠﱠﺬِﻱ ﺗَﻘُﻮﻝُ ﺇِﻥﱠﱠ ﻳُﻮﻧُﺲَ ﺑْﻦَ ﻣَﺘﱠﱠﻰ ﺇِﻧﱠﱠﻤَﺎ ﻟَﻘِﻲَ ﻣِﻦَ ﺍﻟْﺤُﻮﺕِ ﻣَﺎ ﻟَﻘِﻲَ ﻟِﺄَﻧﱠﱠﻪُ ﻋُﺮِﺿَﺖْ ﻋَﻠَﻴْﻪِ ﻭَﻟَﺎﻳَﺔُ ﺟَﺪﱢﱢﻱ ﻓَﺘَﻮَﻗﱠﱠﻒَ ﻋِﻨْﺪَﻫَﺎ ﻗَﺎﻝَ ﺑَﻠَﻰ ﺛَﻜِﻠَﺘْﻚَ ﺃُﻣﱡﱡﻚَ ﻗَﺎﻝَ ﻓَﺄَﺭِﻧِﻲ ﺁﻳَﺔَ ﺫَﻟِﻚَ ﺇِﻥْ ﻛُﻨْﺖَ ﻣِﻦَ ﺍﻟﺼﱠﱠﺎﺩِﻗِﻴﻦَ [1] ﻓَﺄَﻣَﺮَ ﺑِﺸَﺪﱢﱢ ﻋَﻴْﻨَﻴْﻪِ ﺑِﻌِﺼَﺎﺑَﺔٍ ﻭَ ﻋَﻴْﻨَﻲﱠﱠ ﺑِﻌِﺼَﺎﺑَﺔٍ ﺛُﻢﱠﱠ ﺃَﻣَﺮَ ﺑَﻌْﺪَ ﺳَﺎﻋَﺔٍ ﺑِﻔَﺘْﺢِ ﺃَﻋْﻴُﻨِﻨَﺎ ﻓَﺈِﺫَﺍ ﻧَﺤْﻦُ ﻋَﻠَﻰ ﺷَﺎﻃِﺊِ ﺍﻟْﺒَﺤْﺮِ ﺗَﻀْﺮِﺏُ ﺃَﻣْﻮَﺍﺟُﻪُ ﻓَﻘَﺎﻝَ ﺍﺑْﻦُ ﻋُﻤَﺮَ ﻳَﺎ ﺳَﻴﱢﱢﺪِﻱ ﺩَﻣِﻲ ﻓِﻲ ﺭَﻗَﺒَﺘِﻚَ ﺍﻟﻠﱠﱠﻪَ ﺍﻟﻠﱠﱠﻪَ ﻓِﻲ ﻧَﻔْﺴِﻲ ﻓَﻘَﺎﻝَ ﻫِﻴﻪِ ﻭَ ﺃَﺭِﻳﻪِ ﺇِﻥْ ﻛُﻨْﺖَ ﻣِﻦَ ﺍﻟﺼﱠﱠﺎﺩِﻗِﻴﻦَ [2] ﺛُﻢﱠﱠ ﻗَﺎﻝَ ﻳَﺎ ﺃَﻳﱡﱡﻬَﺎ ﺍﻟْﺤُﻮﺕُ ﻗَﺎﻝَ ﻓَﺄَﻃْﻠَﻊَ ﺍﻟْﺤُﻮﺕُ ﺭَﺃْﺳَﻪُ ﻣِﻦَ ﺍﻟْﺒَﺤْﺮِ ﻣِﺜْﻞَ ﺍﻟْﺠَﺒَﻞِ ﺍﻟْﻌَﻈِﻴﻢِ ﻭَ ﻫُﻮَ ﻳَﻘُﻮﻝُ ﻟَﺒﱠﱠﻴْﻚَ ﻟَﺒﱠﱠﻴْﻚَ ﻳَﺎ ﻭَﻟِﻲﱠﱠ ﺍﻟﻠﱠﱠﻪِ ﻓَﻘَﺎﻝَ ﻣَﻦْ ﺃَﻧْﺖَ ﻗَﺎﻝَ ﺃَﻧَﺎ ﺣُﻮﺕُ ﻳُﻮﻧُﺲَ ﻳَﺎ ﺳَﻴﱢﱢﺪِﻱ ﻗَﺎﻝَ ﺃَﻧْﺒِﺌْﻨَﺎ ﺑِﺎﻟْﺨَﺒَﺮِ ﻗَﺎﻝَ ﻳَﺎ ﺳَﻴﱢﱢﺪِﻱ ﺇِﻥﱠﱠ ﺍﻟﻠﱠﱠﻪَ ﺗَﻌَﺎﻟَﻰ ﻟَﻢْ ﻳَﺒْﻌَﺚْ ﻧَﺒِﻴّﺎً ﻣِﻦْ ﺁﺩَﻡَ ﺇِﻟَﻰ ﺃَﻥْ ﺻَﺎﺭَ ﺟَﺪﱡﱡﻙَ ﻣُﺤَﻤﱠﱠﺪٌ ﺇِﻟﱠﱠﺎ ﻭَ ﻗَﺪْ ﻋَﺮَﺽَ ﻋَﻠَﻴْﻪِ ﻭَﻟَﺎﻳَﺘَﻜُﻢْ ﺃَﻫْﻞَ ﺍﻟْﺒَﻴْﺖِ ﻓَﻤَﻦْ ﻗَﺒِﻠَﻬَﺎ ﻣِﻦَ ﺍﻟْﺄَﻧْﺒِﻴَﺎﺀِ ﺳَﻠِﻢَ ﻭَ ﺗَﺨَﻠﱠﱠﺺَ ﻭَ ﻣَﻦْ ﺗَﻮَﻗﱠﱠﻒَ ﻋَﻨْﻬَﺎ ﻭَ ﺗَﻤَﻨﱠﱠﻊَ ﻣِﻦْ ﺣَﻤْﻠِﻬَﺎ [3] ﻟَﻘِﻲَ ﻣَﺎ ﻟَﻘِﻲَ ﺁﺩَﻡُ ﻉ ﻣِﻦَ ﺍﻟْﻤَﻌْﺼِﻴَﺔِ ﻭَ ﻣَﺎ ﻟَﻘِﻲَ ﻧُﻮﺡ ٌ ع ﻣِﻦَ ﺍﻟْﻐَﺮَﻕِ ﻭَ ﻣَﺎ ﻟَﻘِﻲَ ﺇِﺑْﺮَﺍﻫِﻴﻢُ ﻉ ﻣِﻦَ ﺍﻟﻨﱠﱠﺎﺭِ ﻭَ ﻣَﺎ ﻟَﻘِﻲَ ﻳُﻮﺳُﻒُ ﻉ ﻣِﻦَ ﺍﻟْﺠُﺐﱢﱢ ﻭَ ﻣَﺎ ﻟَﻘِﻲَ ﺃَﻳﱡﱡﻮﺏُ ﻉ ﻣِﻦَ ﺍﻟْﺒَﻠَﺎﺀِ ﻭَ ﻣَﺎ ﻟَﻘِﻲَ ﺩَﺍﻭُﺩُ ﻉ ﻣِﻦَ ﺍﻟْﺨَﻄِﻴﺌَﺔِ ﺇِﻟَﻰ ﺃَﻥْ ﺑَﻌَﺚَ ﺍﻟﻠﱠﱠﻪُ ﻳُﻮﻧُﺲَ ﻉ ﻓَﺄَﻭْﺣَﻰ ﺍﻟﻠﱠﱠﻪُ ﺃَﻥْ ﻳَﺎ ﻳُﻮﻧُﺲُ ﺗَﻮَﻝﱠﱠ ﺃَﻣِﻴﺮَ ﺍﻟْﻤُﺆْﻣِﻨِﻴﻦَ ﻋَﻠِﻴّﺎً ﻭَ ﺍﻟْﺄَﺋِﻤﱠﱠﺔَ ﺍﻟﺮﱠﱠﺍﺷِﺪِﻳﻦَ ﻣِﻦْ ﺻُﻠْﺒِﻪِ ﻓِﻲ ﻛَﻠَﺎﻡٍ ﻟَﻪُ ﻗَﺎﻝَ ﻓَﻜَﻴْﻒَ ﺃَﺗَﻮَﻟﱠﱠﻰ ﻣَﻦْ ﻟَﻢْ ﺃَﺭَﻩُ ﻭَ ﻟَﻢْ ﺃَﻋْﺮِﻓْﻪُ ﻭَ ﺫَﻫَﺐَ ﻣُﻐْﺘَﺎﻇﺎً [4] ﻓَﺄَﻭْﺣَﻰ ﺍﻟﻠﱠﱠﻪُ ﺗَﻌَﺎﻟَﻰ ﺇِﻟَﻲﱠﱠ ﺃَﻥِ ﺍﻟْﺘَﻘِﻤِﻲ ﻳُﻮﻧُﺲَ ﻭَ ﻟَﺎ ﺗُﻮﻫِﻨِﻲ ﻟَﻪُ ﻋَﻈْﻤﺎً ﻓَﻤَﻜَﺚَ ﻓِﻲ ﺑَﻄْﻨِﻲ ﺃَﺭْﺑَﻌِﻴﻦَ ﺻَﺒَﺎﺣﺎً ﻳَﻄُﻮﻑُ ﻣَﻌِﻲَ ﺍﻟْﺒِﺤَﺎﺭَ ﻓِﻲ ﻇُﻠُﻤَﺎﺕٍ ﺛَﻠَﺎﺙٍ ﻳُﻨَﺎﺩِﻱ ﺃَﻧﱠﱠﻪُ ﻟﺎ ﺇِﻟﻪَ ﺇِﻟﱠﱠﺎ ﺃَﻧْﺖَ ﺳُﺒْﺤﺎﻧَﻚَ ﺇِﻧﱢﱢﻲ ﻛُﻨْﺖُ ﻣِﻦَ ﺍﻟﻈﱠﱠﺎﻟِﻤِﻴﻦَ ﻗَﺪْ ﻗَﺒِﻠْﺖُ ﻭَﻟَﺎﻳَﺔَ ﻋَﻠِﻲﱢﱢ ﺑْﻦِ ﺃَﺑِﻲ ﻃَﺎﻟِﺐٍ ﻭَ ﺍﻟْﺄَﺋِﻤﱠﱠﺔِ ﺍﻟﺮﱠﱠﺍﺷِﺪِﻳﻦَ ﻣِﻦْ ﻭُﻟْﺪِﻩِ ﻓَﻠَﻤﱠﱠﺎ ﺃَﻥْ ﺁﻣَﻦَ ﺑِﻮَﻟَﺎﻳَﺘِﻜُﻢْ ﺃَﻣَﺮَﻧِﻲ ﺭَﺑﱢﱢﻲ ﻓَﻘَﺬَﻓْﺘُﻪُ ﻋَﻠَﻰ ﺳَﺎﺣِﻞِ ﺍﻟْﺒَﺤْﺮِ ﻓَﻘَﺎﻝَ ﺯَﻳْﻦُ ﺍﻟْﻌَﺎﺑِﺪِﻳﻦَ ﻉ ﺍﺭْﺟِﻊْ ﺃَﻳﱡﱡﻬَﺎ ﺍﻟْﺤُﻮﺕُ ﺇِﻟَﻰ ﻭَﻛْﺮِﻙَ ﻭَ ﺍﺳْﺘَﻮَﻯ ﺍﻟْﻤَﺎﺀُ [5].
--------------------
[1ﻓﻲ ﺍﻟﺒﺮﻫﺎﻥ: ﻓﺄﺭﻧﻰ ﺑﺮﻫﺎﻥ ﺫﻟﻚ ﺇﻥ ﻛﻨﺖ ﻣﻦ ﺍﻟﺼﺎﺩﻗﻴﻦ.
[2ﻓﻲ ﺍﻟﺒﺮﻫﺎﻥ: ﻓﻘﺎﻝ ﻋﻠﻲّ ﺑﻦ ﺍﻟﺤﺴﻴﻦ ﻋﻠﻴﻪ ﺍﻟﺴﻠﺎﻡ: ﺃﺭﺩﺕ ﺍﻟﺒﺮﻫﺎﻥ؟ ﻓﻘﺎﻝ ﻋﺒﺪ ﺍﻟﻠّﻪ ﺑﻦ ﻋﻤﺮ:
ﺃﺭﻧﻰ ﺇﻥ ﻛﻨﺖ ﻣﻦ ﺍﻟﺼﺎﺩﻗﻴﻦ.
[3 ﺗﻤﻨﻊ ﻋﻦ ﺍﻟﺸﻲ ﺀ: ﻛﻒ ﻋﻨﻪ. ﻭ ﻓﻲ ﺍﻟﻤﺼﺪﺭ ﻭ ﺍﻟﺒﺮﻫﺎﻥ: ﺗﺘﻌﺘﻊ ﻓﻲ ﺣﻤﻠﻬﺎ. ﻭ ﻟﻌﻠﻪ ﻣﻦ ﺗﺘﻌﺘﻊ ﻓﻲ ﺍﻟﻜﻠﺎﻡ: ﺗﺮﺩﺩ ﻓﻴﻪ ﻣﻦ ﻋﻰ، ﻓﻬﻮ ﻛﻨﺎﻳﺔ ﻋﻦ ﻋﺪﻡ ﺍﻟﻘﺒﻮﻝ ﻭ ﺍﻟﺘﺮﺩﺩ ﻓﻲ ﺣﻤﻠﻬﺎ.
--
[4ﻓﻲ ﺍﻟﺒﺮﻫﺎﻥ: ﻭ ﺫﻫﺐ ﻣﻐﺎﺿﺒﺎ.
[5 ﻣﻨﺎﻗﺐ ﺁﻝ ﺃﺑﻲ ﻃﺎﻟﺐ 3: 281، ﻭ ﺃﺧﺮﺟﻪ ﺃﻳﻀﺎ ﺍﻟﺒﺤﺮﺍﻧﻲّ ﻓﻲ ﺍﻟﺒﺮﻫﺎﻥ 4: 37.


 

حضرت یونس در شکم نهنگ

علامه محدث سید هاشم بحرانی در البرهان و علامه مجلسی در بحارالانوار و ابن شهر آشوب در مناقب از ثمالي نقل كرده است که: عبدالله بن عمر بر امام زين العابدين عليه السلام وارد شد و گفت: اي پسر حسين! تو مي گويي يونس بن متي از آن جهت گرفتار نهنگ شد كه ولايت جدم علي را به او ارائه كردند او از پذيرفتن آن خودداري كرد حضرت فرمود: بلي مادرت به عزايت بنشيند، گفت: اگر راست مي گويي ثابت كن، حضرت دستور داد چشم او و چشم مرا بستند پس از لحظاتي دستور داد چشم ما را باز كنند ديدم در ساحل دريايي هستيم كه موجهاي بلند دارد، ابن عمر گفت: اي مولاي من خون من بگردن تو، قسم به خدا كه جان مرا حفظ كن، حضرت فرمود: اگر در گفتارت صادقي برو ببين، سپس صدا زد اي نهنگ، نهنگي مانند كوه بزرگي سر خود را از دريا بيرون آورد و مي گفت: لبيك لبيك اي ولي خدا، حضرت فرمود: تو كه هستي؟ گفت: مولاي من، من نهنگ يونس هستم، حضرت فرمود: جريان آن را به ما خبر بده.
گفت: مولاي من، خداوند هيچ پيامبري را از آدم عليه السلام تا جدتان حضرت محمد صلي الله عليه و آله مبعوث نكرده مگر آنكه ولايت شما اهل بيت را بر او عرضه نموده، هر كدام از انبياء پذيرفتند سالم شده و نجات يافتند و هر كدام مكث كردند گرفتار شدند مانند گرفتاري آدم، طوفان و گرفتاري نوح، آتش ابراهيم، زندان يوسف، بلاي ايوب، اشتباهات داود تا رسيد به حضرت يونس عليه السلام كه خداوند به او وحي نمود كه اي يونس پيرو علي و ائمه از ذريه او باش گفت: خدايا كسي را كه نديده و نشناخته ام چگونه پيروي كنم؟ خداوند به من امر فرمود او را ببلعم اما او را ضعيف نكنم (استخوانهايش را ضعيف نكنم) چهل روز در شكم من ماند با من دريا را مي گشت و تاريكي هاي سه گانه را همراه من رفت و ندا مي داد: لا اله الا انت سبحانك اني كنت من الظالمين ولايت علي و ائمه از اولاد او پذيرفتم، آنگاه كه به ولايت آنها ايمان آورد خداوند به من امر نمود او در ساحل دريا بيرون بيندازم، امام زين العابدين عليه السلام فرمود: اي نهنگ برگرد به مكان خودت، و آب دريا آرام شد.
سند :
مناقب آل ابی طالب،جلد٣،صفحه٢٨۱.
البرهان،جلد۴،صفحه٣٧.
بحارالانوار،جلد۱۴،صفحه۴۰۱

ذکر یونسیه و آثار آن - ادامه مطلب

نوشتن دیدگاه


تصویر امنیتی
تصویر امنیتی جدید

سایت شما برای نمایش بهتر نیاز به استفاده از کوکی دارد Cookie policy. I accept cookies from this site.Agree