امام علی ع و روش زندگی در دنیا، ولایت مرز ایمان و کفر

با صلوات بر محمد و آل محمد صلی الله علیه وآله وسلم،

قال رسول الله صلی الله علیه واله وسلم : (( یا علی انت میزان الاعمال )) ای علی، تو میزان و معیار اعمال هستی.

  امیر المومنین علی علیه السلام فرمودند : ﺇﻥ ﺟﻌﻠﺖ ﺩﻧﻴﺎﻙ ﺗﺒﻌﺎ ﻟﺪﻳﻨﻚ ﺃﺣﺮﺯﺕ ﺩﻳﻨﻚ ﻭ ﺩﻧﻴﺎﻙ ﻭ ﻛﻨﺖ ﻓﻲ ﺍﻟﺂﺧﺮﺓ ﻣﻦ ﺍﻟﻔﺎﺋﺰﻳﻦ  -غرر الحکم و درر الکلم - فضیله الدین - 1391

دانلود فایل صوتی سخنرانی:   1) شب میلاد با سعادت امام علی علیه السلام - 2) شام میلاد با سعادت امام علی علیه السلام

سخن از روش زندگی انسان است فلذا قبل از شروع بحث اصلی مقدمه ای بیان خواهیم نمود به عنوان مکاتب انسان شناسی در جهان،

 

 با موضوع انسان نظریه هایی در جهان بیان شده که مکاتبی نیز ایجاد گردیده همانند اومانیسم، سکولاریسم، لیبرالیسم، فمنیسم، پست مدرنیسم و مدرنیسم و بسیاری مکاتب دیگر که در اغلب این مکاتب انسان محور اصلی قرار دارد وبه عبارتی دیگر انسان تنها از بعد ماده و جسم ظاهر ی دیده شده است که در مقابل این مکاتب نیز اعتراضات بسیاری بوجود آمده است. توجه فرمایید که هیچ گاه یک مخلوق نمیتواند برای خودش روش زندگی تعیین نمایید و این کار مخصوص خالق قادر و تواناست. تمام این مکاتب بر خلاف مذهب و دین گام برداشته اند. لذا قصد داریم به گوشه ای کوچک از روش و اسلوب ارائه شده در مکتب شیعه از آیات و روایات مطلب را بیان نماییم. در مکاتب ذکر شده تنها به انسان و تفریح و خورد و خوراک و شهوت فکر شده است و هر آنچه ایجاد سختی کند نفی گردیده ولی چه بسا اگر این چنین فکر کنیم حتی تفکر در این مکاتب نیز باید نفی شود چرا که نیاز به سعی و تلاش و تحصیل دانش دارد و ایده پردازان ماتب خودشان هم کاری بیهوده انجام دادند. انسان برای انجام هرعملی نیاز به سعی و تلاش دارد. انسان برای امرار معاش هم نیاز به سعی و تلاش دارد. تلاش میکند که خودش راحت باشد. خوب چرا خود را به سختی بیندازد که بعدا راحت زندگی کند؟؟ این یعنی رسیدن تمام مکاتب غیر الهی به پوچی و نیستی!!

در خصوص روش زندگی از دیدگاه امام علی علیه السلام مطلب بسیار فراوان و در ابعاد مختلفی وجود دارد و متن موجود در خصوص دنیا و آخرت است البته در حد مطلب چند سطری گنجانده نخواهد شد.

لذا ابتدا به آیات قرآن توجه فرمایید و سپس به فرمایشات مولای متقیان (یک مورد) خواهیم پرداخت.

سوره اسراء (8) ﺇِﻥﱠﱠ ﻫﺬَﺍ ﺍﻟْﻘُﺮْﺁﻥَ ﻳَﻬْﺪِﯼ ﻟِﻠﱠﱠﺘِﯽ ﻫِﯽَ ﺃَﻗْﻮَﻡُ ﻭَ ﻳُﺒَﺸﱢﱢﺮُ ﺍﻟْﻤُﺆْﻣِﻨِﻴﻦَ ﺍﻟﱠﱠﺬِﻳﻦَ ﻳَﻌْﻤَﻠُﻮﻥَ ﺍﻟﺼﱠﱠﺎﻟِﺤﺎﺕِ ﺃَﻥﱠﱠ ﻟَﻬُﻢْ ﺃَﺟْﺮﺍً ﮐَﺒِﻴﺮﺍً (9) ﻭَ ﺃَﻥﱠﱠ ﺍﻟﱠﱠﺬِﻳﻦَ ﻟﺎ ﻳُﺆْﻣِﻨُﻮﻥَ ﺑِﺎﻟْﺂﺧِﺮَﺓِ ﺃَﻋْﺘَﺪْﻧﺎ ﻟَﻬُﻢْ ﻋَﺬﺍﺑﺎً ﺃَﻟِﻴﻤﺎً (10) ﻭَ ﻳَﺪْﻉُ ﺍﻟْﺈِﻧْﺴﺎﻥُ ﺑِﺎﻟﺸﱠﱠﺮﱢﱢ ﺩُﻋﺎﺀَﻩُ ﺑِﺎﻟْﺨَﻴْﺮِ ﻭَ ﮐﺎﻥَ ﺍﻟْﺈِﻧْﺴﺎﻥُ ﻋَﺠُﻮﻟﺎً (11) 

 در آیات فوق، قرآن کریم به عنوان هدایت کننده ای (( اقوم )) برتر معرفی شده است (ﻗَﺪْ ﺟﺎﺀَﻛُﻢْ ﻣِﻦَ ﺍﻟﻠﱠﱠﻪِ ﻧُﻮﺭٌ ﻭَ ﻛِﺘﺎﺏٌ ﻣُﺒِﻴﻦٌ، ﻳَﻬْﺪِﻱ ﺑِﻪِ ﺍﻟﻠﱠﱠﻪُ، ﺍﺯ ﺳﻮﻯ ﺧﺪﺍ ﺑﻪ ﺳﻮﻯ ﺷﻤﺎ ﻧﻮﺭﻯ ﻭ ﻛﺘﺎﺑﻰ ﺁﺷﻜﺎﺭ ﺁﻣﺪ، ﻛﻪ ﺑﻪ ﺳﻮﻯ ﺧﺪﺍ ﺭﺍﻩ می نماید) و برتر بودن زمانی معنی و مفهوم پیدا می کند که با مکتب دیگری مقایسه شود و باتوجه به آیات قبلی سوره ی اسراء ، کتب تورات و انجیل که مکاتب الهی به حساب می آیند ذکر شده است و قرآن در مقایسه ی آن مکاتب ((اقوم)) معرفی می گردد و چه بسا می توان این مطلب را به دیگر مکاتب بشری که در مقدمه ذکر شد، تعمیم دهیم چرا که در تمام مکاتب نقطه قوت و نکات صحیحی وجود دارد که نمی توان منکر شد وگرنه انسانهای بسیاری از این مکاتب پیروی نمیکردند ولی تمام این مکاتب ناقص و بی بنیان اند و اگر بخواهیم (( اقوم )) را انتخاب کنیم تنها و تنها قرآن کریم هدایت کننده ای اقوم است و همچنین در این مکاتب به عقل انسان بهایی داده شده است که اسلام نیز به عقل بها داده تا جایی که عقل یکی از منابع اصلی در کنار قرآن و سنت در اصول فقهی معرفی می گردد :

 ﺃَﺣْﻤَﺪُ ﺑْﻦُ ﺇِﺩْﺭِﻳﺲَ ﻋَﻦْ ﻣُﺤَﻤّﺪِ ﺑْﻦِ ﻋَﺒْﺪِ ﺍﻟْﺠَﺒّﺎﺭِ ﻋَﻦْ ﺑَﻌْﺾِ ﺃَﺻْﺤَﺎﺑِﻨَﺎ ﺭَﻓَﻌَﻪُ ﺇِﻟَﻰ ﺃَﺑِﻲ ﻋَﺒْﺪِ ﺍﻟﻠّﻪِ ﻉ ﻗَﺎﻝَ ﻗُﻠْﺖُ ﻟَﻪُ ﻣَﺎ ﺍﻟْﻌَﻘْﻞُ ﻗَﺎﻝَ ﻣَﺎ ﻋُﺒِﺪَ ﺑِﻪِ ﺍﻟﺮّﺣْﻤَﻦُ ﻭَ ﺍﻛْﺘُﺴِﺐَ ﺑِﻪِ ﺍﻟْﺠِﻨَﺎﻥُ ﻗَﺎﻝَ ﻗُﻠْﺖُ ﻓَﺎﻟّﺬِﻱ ﻛَﺎﻥَ ﻓِﻲ ﻣُﻌَﺎﻭِﻳَﺔَ ﻓَﻘَﺎﻝَ ﺗِﻠْﻚَ ﺍﻟﻨّﻜْﺮَﺍﺀُ ﺗِﻠْﻚَ ﺍﻟﺸّﻴْﻄَﻨَﺔُ ﻭَ ﻫِﻲَ ﺷَﺒِﻴﻬَﺔٌ ﺑِﺎﻟْﻌَﻘْﻞِ ﻭَ ﻟَﻴْﺴَﺖْ ﺑِﺎﻟْﻌَﻘْﻞِ ﺍﺻﻮﻝ ﻛﺎﻓﻰ ﺟﻠﺪ 1 ﺻﻔﺤﻪ: 11 ﺭﻭﺍﻳﺔ: 3 - ﺷﺨﺼﻰ ﺍﺯ ﺍﻣﺎﻡ ﺷﺸﻢ ﻋﻠﻴﻪ ﺍﻟﺴﻠﺎﻡ ﭘﺮﺳﻴﺪ ﻋﻘﻞ ﭼﻴﺴﺖ؟ ﻓﺮﻣﻮﺩ ﭼﻴﺰﻯ ﺍﺳﺖ ﻛﻪ ﺑﻮﺳﻴﻠﻪ ﺁﻥ ﺧﺪﺍ ﭘﺮﺳﺘﺶ ﺷﻮﺩ ﻭ ﺑﻬﺸﺖ ﺑﺪﺳﺖ ﺁﻳﺪ ﺁﻥ ﺷﺨﺺ ﮔﻮﻳﺪ: ﮔﻔﺘﻢ ﭘﺲ ﺁﻧﭽﻪ ﻣﻌﺎﻭﻳﻪ ﺩﺍﺷﺖ ﭼﻪ ﺑﻮﺩ؟ ﻓﺮﻣﻮﺩ: ﺁﻥ ﻧﻴﺮﻧﮕﺴﺖ، ﺁﻥ ﺷﻴﻄﻨﺖ ﺍﺳﺖ، ﺁﻥ ﻧﻤﺎﻳﺶ ﻋﻘﻞ ﺭﺍ ﺩﺍﺭﺩ ﻭﻟﻰ ﻋﻘﻞ ﻧﻴﺴﺖ.

اصول کافی جلد  1  باب عقل و جهل - ﺭﻭﺍﻳﺔ 22- ﻋَﻠِﻲّ ﺑْﻦُ ﻣُﺤَﻤّﺪٍ ﻋَﻦْ ﺳَﻬْﻞِ ﺑْﻦِ ﺯِﻳَﺎﺩٍ ﻋَﻦْ ﻣُﺤَﻤّﺪِ ﺑْﻦِ ﺳُﻠَﻴْﻤَﺎﻥَ ﻋَﻦْ ﻋَﻠِﻲّ ﺑْﻦِ ﺇِﺑْﺮَﺍﻫِﻴﻢَ ﻋَﻦْ ﻋَﺒْﺪِ ﺍﻟﻠّﻪِ ﺑْﻦِ ﺳِﻨَﺎﻥٍ ﻋَﻦْ ﺃَﺑِﻲ ﻋَﺒْﺪِ ﺍﻟﻠّﻪِ ﻉ ﻗَﺎﻝَ ﺣُﺠّﺔُ ﺍﻟﻠّﻪِ ﻋَﻠَﻰ ﺍﻟْﻌِﺒَﺎﺩِ ﺍﻟﻨّﺒِﻲّ ﻭَ ﺍﻟْﺤُﺠّﺔُ ﻓِﻴﻤَﺎ ﺑَﻴْﻦَ ﺍﻟْﻌِﺒَﺎﺩِ ﻭَ ﺑَﻴْﻦَ ﺍﻟﻠّﻪِ ﺍﻟْﻌَﻘْﻞُ ﺍﺻﻮﻝ ﻛﺎﻓﻰ ﺟﻠﺪ 1 ﺻﻔﺤﻪ: 29 ﺭﻭﺍﻳﺔ: 22- ﺣﻀﺮﺕ ﺻﺎﺩﻕ ﻋﻠﻴﻪ ﺍﻟﺴﻠﺎﻡ ﻓﺮﻣﻮﺩ: ﺣﺠﺖ ﺧﺪﺍ ﺑﺮ ﺑﻨﺪﮔﺎﻥ ﭘﻴﻐﻤﺒﺮ ﺍﺳﺖ ﻭ ﺣﺠﺖ ﻣﻴﺎﻥ ﺑﻨﺪﮔﺎﻥ ﻭ ﺧﺪﺍ ﻋﻘﻞ ﺍﺳﺖ.

آل عمران(103): وَ اعْتَصِمُوا بِحَبْلِ اللَّهِ جَميعاً وَ لا تَفَرَّقُوا وَ اذْكُرُوا نِعْمَتَ اللَّهِ عَلَيْكُمْ إِذْ كُنْتُمْ أَعْداءً فَأَلَّفَ بَيْنَ قُلُوبِكُمْ فَأَصْبَحْتُمْ بِنِعْمَتِهِ إِخْواناً وَ كُنْتُمْ عَلى‏ شَفا حُفْرَةٍ مِنَ النَّارِ فَأَنْقَذَكُمْ مِنْها كَذلِكَ يُبَيِّنُ اللَّهُ لَكُمْ آياتِهِ لَعَلَّكُمْ تَهْتَدُونَ

در تفسیر اثنا عشری مراد از ریسمان الهی دین اسلام و قرآن ذکر شده و چنانچه حضرت امير المؤمنين عليه السّلام در ذيل خطبه‏ ی 154 می فرمايد: و عليكم بكتاب اللّه فانّه الحبل المتين و النّور المبين و الشّفاء النّافع و الرّىّ النّاقع و العصمة للمتمسّك و النّجاة للمتعلّق (الخ) . و بر شما باد عمل كردن به كتاب خدا كه قرآن است. پس بدرستى كه قرآن، ريسمانى است محكم و استوار، و نورى است به غايت آشكار، و شفا دهنده ايست با فايده از مرض روحى و جسمى، و سيراب كننده‏اى است تشنگى نشاننده، و نگاهدارنده‏اى است براى تمسك كنند. و نيز در عيون اخبار الرضا- صدوق رحمة اللّه از حضرت رضا عليه السّلام مروى است كه فرمايد: هو حبل اللّه المتين و عروته الوثقى و طريقته المثلى المؤدّى الى الجنّة و المنجى من النّار (الخ) «1». قرآن ريسمان محكم خدا است و دست آويز مستحكم او است، كه تمسك و توسل، به قرآن، سبب نجات از تمام آفات روحانى و جسمانى و دنيوى و اخروى است. و مشتمل است شريعت خدا را كه افضل از جميع شرايع است، مى‏كشاند پيروان خود را به بهشت و نجات دهنده است از آتش جهنم.

3- مراد، حضرت رسالت است صلّى اللّه عليه و آله و سلّم، يعنى همه اجتماع كنيد در تمسك به متابعت آن حضرت تا سعادت را دريافته باشيد.

4- مراد، تمسك به ولايت ائمه معصومين عليهم السّلام:

1- ابو سعيد خدرى از حضرت پيغمبر صلّى اللّه عليه و آله و سلّم روايت نموده: ايّها النّاس قد تركت فيكم الثّقلين ان اخذتم بهما لن تضلّوا بعدى، احدهما اكبر من الاخر كتاب اللّه حبل ممدود من السّماء الى الارض و عترتى اهل بيتى، الا و انّهما لن يفترقا حتّى يردا علىّ الحوض «2». اى گروه مردمان، به تحقيق گذاردم در ميان شما دو ريسمان، اگر بگيريد هر دو را به تمسك، هرگز گمراه نشويد بعد از من: يكى از آن دو اكبر است از ديگرى. كتاب خدا ريسمانى است ممدود از آسمان به زمين، و ديگر عترت من اهل بيت من. آگاه باشيد بدرستى كه اين دو هرگز جدا نشوند از هم تا وارد شوند در حوض كوثر بر من.

2- ابن عباس روايت نموده كه خدمت حضرت پيغمبر صلّى اللّه عليه و آله و سلّم بوديم. اعرابى آمد، گفت: شنيدم فرمودى: و اعتصموا بحبل اللّه، پس چيست حبل اللّه كه ما تمسك جوئيم؟ حضرت دست به شانه على عليه السّلام زد فرمود: تمسك به اين نمائيد، او است حبل المتين. «1»

3- در امالى- صدوق رضوان الله عليه و تفسير ثعلبى از حضرت صادق عليه السّلام فرمود: نحن حبل اللّه الّذى قال اللّه و اعتصموا بحبل اللّه جميعا. «2»

وَ لا تَفَرَّقُوا: و دسته دسته نشويد و متفرق مشويد از طريق حق به وقوع خلاف ميان شما مانند اهل كتاب، بلكه متفق الكلمه و مجتمعا اقدام نمائيد بر ايمان و ثبات در طاعت الهى و ترك عصيان. 1- و متفرق نشويد از هم مثل تفرق شما در جاهليت كه محاربه و مقاتله مى‏نموديد با يكديگر. 2- ذكر چيزى نكنيد كه موجب تفرق و سبب زوال محبت و الفت شما شود. 3- مراد تفرقه در ولايت است، چنانچه انس بن مالك روايت نموده از حضرت پيغمبر صلّى اللّه عليه و آله و سلّم كه فرمود: بنى اسرائيل هفتاد و يك فرقه شدند كه يكى از آنها نجات يافته و هفتاد فرقه ديگر در دوزخ هستند، امّت عيسى بعد از او هفتاد و دو فرقه شدند كه يك فرقه ناجى و بقيّه در جهنم مى‏باشند و امّت من هفتاد و سه فرقه، و همه به جهنم روند، مگر يك فرقه، عرض كردند كدام فرقه؟ دست به شانه حضرت على عليه السّلام گذاشت، فرمود: اين شخص و اولاد و اتباع او بعد آيه شريفه تلاوت فرمود: وَ اعْتَصِمُوا بِحَبْلِ اللَّهِ جَمِيعاً وَ لا تَفَرَّقُوا. «3» 4- تفسير برهان- على بن ابراهيم قمى رضوان اللّه عليه از حضرت باقر عليه السّلام روايت نموده در آيه وَ لا تَفَرَّقُوا قال: انّ اللّه تبارك و تعالى علم انّهم سيفترقون بعد نبيّهم و يختلفون فنهاهم عن التّفرّق كما نهى من كان قبلهم فامرهم ان يجتمعوا على ولاية ال محمّد عليهم السّلام و لا يتفرّقوا. «4» فرمود: بدرستى كه خداوند تبارك و تعالى دانا بود كه ايشان بزودی تفرقه شوند بعد از پيغمبرشان و اختلاف كنند. پس نهى فرمود آنها را از تفرق، چنانچه نهى نمود كسانى كه پيش از ايشان بودند. پس امر فرمود كه مجتمع شويد بر ولايت آل محمد عليهم السّلام و متفرق نشويد

همچنین در تفسیر فرات کوفی در چندین روایت مشابه آمده است: فرات قال حدثني الحسن بن العباس البجلي معنعنا عن أبان بن تغلب قال قال [أبو] جعفر [ع‏] ولاية علي بن أبي طالب ع الحبل الذي قال الله [تعالى فيه‏] وَ اعْتَصِمُوا بِحَبْلِ اللَّهِ جَمِيعاً وَ لا تَفَرَّقُوا فمن تمسك به كان مؤمنا و من تركه خرج من الإيمان – ص91 - راوی از امام محمد باقر علیه السلام نقل میکند که آن حضرت فرمودند: ولایت (یعنی قبول کردن امامت حضرتش ) همان ریسمانی استکه خداوند در قران فرموده: و همگى به ريسمان خدا چنگ زنيد ، و پراكنده نشويد وهرکسیکه به او چنگ زند (یعنی پیرو حضرتش شود) پس اومؤمن واز اهل ایمان آورندگان است وهرکسیکه حضرتش را رها کرده ؛ جزو ایمان آورندگان نیست ( یعنی از اهل کفر است)

در کنار قرآن کریم، ولایت و امامت کامل کننده ی دین است و پیروری از  ائمه اطهار علیهم السلام واجب و تکلیف الهی است. در آیات سوره اسراء ( ﻟﺎ ﻳُﺆْﻣِﻨُﻮﻥَ ﺑِﺎﻟْﺂﺧِﺮَﺓ ) تاکید به ایمان و اعتقاد به آخرت و قیامت شده است و نشان دهنده ی اهمیت آخرت است و نه دنیای فانی و گذرا، لذا بایستی معیاری مناسب و صحیح انتخاب نماییم و روش و سبیل درست را انتخاب نماییم.

نداشتن معیار یک خطر است و انتخاب معیار غلط خطایی دیگر. ولایت معیاری در زندگی از طرف خداوند برای هدایت بندگان معرفی شده و ولایت در کنار قرآن کریم مناسب ترین هدایت کننده می باشد. شناخت و انتخاب امام نیز به دست بشر نیست، همانگونه که غاصبین ( لعنت الله علیهما ) رفتار کردند و این تفرقه افکنی عظیم را ایجاد نمودند.

-اصول کافی-جلد1-صفحه283 باب مخصوص و جامع در فضیلت و شناخت امام - .... ﻓَﻤَﻦْ ﺫَﺍ ﺍﻟّﺬِﻱ ﻳَﺒْﻠُﻎُ ﻣَﻌْﺮِﻓَﺔَ ﺍﻟْﺈِﻣَﺎﻡِ ﺃَﻭْ ﻳُﻤْﻜِﻨُﻪُ ﺍﺧْﺘِﻴَﺎﺭُﻩُ ﻫَﻴْﻬَﺎﺕَ ﻫَﻴْﻬَﺎﺕَ ..... ﻛﻴﺴﺖ ﻛﻪ ﺍﻣﺎﻡ ﺗﻮﺍﻧﺪ ﺷﻨﺎﺧﺖ ﻳﺎ ﺍﻧﺘﺨﺎﺏ ﺍﻣﺎﻡ ﺑﺮﺍﻯ ﺍﻭ ﻣﻤﻜﻦ ﺑﺎﺷﺪ، ﻫﻴﻬﺎﺕ،ﻫﻴﻬﺎﺕ ...

به احادیث  و آیات ذیل توجه فرمایید:

 امیر المومنین علی علیه السلام فرمودند : ﺇﻥ ﺟﻌﻠﺖ ﺩﻧﻴﺎﻙ ﺗﺒﻌﺎ ﻟﺪﻳﻨﻚ ﺃﺣﺮﺯﺕ ﺩﻳﻨﻚ ﻭ ﺩﻧﻴﺎﻙ ﻭ ﻛﻨﺖ ﻓﻲ ﺍﻟﺂﺧﺮﺓ ﻣﻦ ﺍﻟﻔﺎﺋﺰﻳﻦ  -غرر الحکم و درر الکلم - فضیله الدین - 1391

ﻋَﻠِﻲﱡﱡ ﺑْﻦُ ﺇِﺑْﺮَﺍﻫِﻴﻢَ ﻋَﻦْ ﺃَﺑِﻴﻪِ ﻋَﻦِ ﺍﺑْﻦِ ﺃَﺑِﻲ ﻋُﻤَﻴْﺮٍ ﻋَﻦْ ﻫِﺸَﺎﻡِ ﺑْﻦِ ﺳَﺎﻟِﻢٍ ﻋَﻦْ ﺃَﺑِﻲ ﻋَﺒْﺪِ ﺍﻟﻠﱠﱠﻪِ ﻉ ﻗَﺎﻝَ: ﺟَﺎﺀَ ﺟَﺒْﺮَﺋِﻴﻞُ ﺇِﻟَﻰ ﺍﻟﻨﱠﱠﺒِﻲﱢﱢ ﺹ ﻓَﻘَﺎﻝَ ﻳَﺎ ﻣُﺤَﻤﱠﱠﺪُ ﻋِﺶْ ﻣَﺎ ﺷِﺌْﺖَ ﻓَﺈِﻧﱠﱠﻚَ ﻣَﻴﱢﱢﺖٌ ﻭَ ﺃَﺣْﺒِﺐْ ﻣَﻦْ ﺷِﺌْﺖَ ﻓَﺈِﻧﱠﱠﻚَ ﻣُﻔَﺎﺭِﻗُﻪُ ﻭَ ﺍﻋْﻤَﻞْ ﻣَﺎ ﺷِﺌْﺖَ ﻓَﺈِﻧﱠﱠﻚَ ﻟَﺎﻗِﻴﻪِ. -اصول الکافی -باب النوادر - المجلد 3، ﺻﻔﺤﻪ 255

قال الإمام الهادي عليه السلام  : {{ إن الله جعل الدنيا دارَ بلوى ، والآخرة دارَ عُقبى ، وجعلَ بلوى الدنيا لثوابِ الآخرةِ سبباً ، وثواب الآخرةِ من بلوى الدنيا عِوضاً.}} سفينة البحارج٣: ٣٧٠

امام علی علیه السلام دنیا را محل گذر معرفی نمودند و البته دنیا را لازم هم دانسته اند همانگونه که چوب و اره و میخ برای ساختن صنایع چوبی مورد نیاز است ولی تنها به عنوان یک ابزار می باشد. همچنین خداوند ﺩﺭ ﺑﺎﺭﻩ ﻋﻤﻮﻡ ﻣﻮﺟﻮﺩﺍﺕ ﻓﺮﻣﻮﺩﻩ: (ﻭَ ﺇِﻟَﻴْﻪِ ﺍﻟْﻤَﺼِﻴﺮُ ﺑﺎﺯﮔﺸﺖ ﺑﺴﻮﻯ ﺍﻭ ﺍﺳﺖ) «2» ﻭ ﻧﻴﺰ ﻓﺮﻣﻮﺩﻩ: (ﺃَﻟﺎ ﺇِﻟَﻰ ﺍﻟﻠﱠﱠﻪِ ﺗَﺼِﻴﺮُ ﺍﻟْﺄُﻣُﻮﺭُ، ﺁﮔﺎﻩ ﺑﺎﺵ ﻛﻪ ﻫﻤﻪ ﺍﻣﻮﺭ ﺑﺴﻮﻯ ﺍﻭ ﺑﺮﻣﻰ ﮔﺮﺩﺩ) «3» ﻭ ﺁﻳﺎﺗﻰ ﺩﻳﮕﺮ ﻛﻪ ﺑﻮﺿﻮﺡ ﺩﻟﺎﻟﺖ ﺩﺍﺭﻧﺪ ﺑﺮ ﺍﻳﻨﻜﻪ ﺗﻤﺎﻣﻰ ﻣﻮﺟﻮﺩﺍﺕ ﺭﺍﻫﻰ ﺑﺮﺍﻯ ﺧﻮﺩ ﺩﺍﺭﻧﺪ، ﻭ ﻫﻤﻪ ﺭﺍﻫﻬﺎﺷﺎﻥ ﺑﺴﻮﻯ ﺍﻭ ﻣﻨﺘﻬﻰ ﻣﻴﺸﻮﺩ.  

امام علی علیه السلام در روایت ذیل نگاهی بسیار زیبا به دنیا و دنیا دوستان دارند :

ﺟﺎ، ﺍﻟﻤﺠﺎﻟﺲ ﻟﻠﻤﻔﻴﺪ ﻣُﺤَﻤﱠﱠﺪُ ﺑْﻦُ ﺍﻟْﺤُﺴَﻴْﻦِ ﻋَﻦْ ﻋَﻠِﻲﱢﱢ ﺑْﻦِ ﺍﻟْﺤُﺴَﻴْﻦِ ﺍﻟﺼﱠﱠﻴْﺪَﻟَﺎﻧِﻲﱢﱢ ﻋَﻦْ ﺃَﺣْﻤَﺪَ ﺑْﻦِ ﻣُﺤَﻤﱠﱠﺪٍ ﻣَﻮْﻟَﻰ ﺑَﻨِﻲ ﻫَﺎﺷِﻢٍ ﻋَﻦْ ﺃَﺑِﻲ ﻧَﺼْﺮٍ ﺍﻟْﻤَﺨْﺰُﻭﻣِﻲﱢﱢ ﻋَﻦِ ﺍﻟْﺤَﺴَﻦِ ﺑْﻦِ ﺃَﺑِﻲ ﺍﻟْﺤَﺴَﻦِ ﺍﻟْﺒَﺼْﺮِﻱﱢﱢ ﻗَﺎﻝَ: ﺩَﺧَﻞَ ﺃَﻣِﻴﺮُ ﺍﻟْﻤُﺆْﻣِﻨِﻴﻦَ ﻉ ﺳُﻮﻕَ ﺍﻟْﺒَﺼْﺮَﺓِ ﻓَﻨَﻈَﺮَ ﺇِﻟَﻰ ﺍﻟﻨﱠﱠﺎﺱِ ﻳَﺒِﻴﻌُﻮﻥَ ﻭَ ﻳَﺸْﺘَﺮُﻭﻥَ ﻓَﺒَﻜَﻰ ﺑُﻜَﺎﺀً ﺷَﺪِﻳﺪﺍً ﺛُﻢﱠﱠ ﻗَﺎﻝَ ﻳَﺎ ﻋَﺒِﻴﺪَ ﺍﻟﺪﱡﱡﻧْﻴَﺎ ﻭَ ﻋُﻤﱠﱠﺎﻝَ ﺃَﻫْﻠِﻬَﺎ ﺇِﺫَﺍ ﻛُﻨْﺘُﻢْ ﺑِﺎﻟﻨﱠﱠﻬَﺎﺭِ ﺗَﺤْﻠِﻔُﻮﻥَ ﻭَ ﺑِﺎﻟﻠﱠﱠﻴْﻞِ ﻓِﻲ ﻓُﺮُﺷِﻜُﻢْ ﺗَﻨَﺎﻣُﻮﻥَ ﻭَ ﻓِﻲ ﺧِﻠَﺎﻝِ ﺫَﻟِﻚَ ﻋَﻦِ ﺍﻟْﺂﺧِﺮَﺓِ ﺗَﻐْﻔُﻠُﻮﻥَ ﻓَﻤَﺘَﻰ ﺗُﺠَﻬﱢﱢﺰُﻭﻥَ ﺍﻟﺰﱠﱠﺍﺩَ ﻭَ ﺗُﻔَﻜﱢﱢﺮُﻭﻥَ ﻓِﻲ ﺍﻟْﻤَﻌَﺎﺩِ ﻗَﺎﻝَ ﻓَﻘَﺎﻝَ ﻟَﻪُ ﺭَﺟُﻞٌ ﻳَﺎ ﺃَﻣِﻴﺮَ ﺍﻟْﻤُﺆْﻣِﻨِﻴﻦَ ﻟَﺎ ﺑُﺪﱠﱠ ﻟَﻨَﺎ ﻣِﻦَ ﺍﻟْﻤَﻌَﺎﺵِ ﻓَﻜَﻴْﻒَ ﻧَﺼْﻨَﻊُ ﻓَﻘَﺎﻝَ ﺃَﻣِﻴﺮُ ﺍﻟْﻤُﺆْﻣِﻨِﻴﻦَ ﻉ ﺇِﻥﱠﱠ ﻃَﻠَﺐَ ﺍﻟْﻤَﻌَﺎﺵِ ﻣِﻦْ ﺣِﻠﱢﱢﻪِ ﻟَﺎ ﻳَﺸْﻐَﻞُ ﻋَﻦْ ﻋَﻤَﻞِ ﺍﻟْﺂﺧِﺮَﺓِ ﻓَﺈِﻥْ ﻗُﻠْﺖَ ﻟَﺎ ﺑُﺪﱠﱠ ﻟَﻨَﺎ ﻣِﻦَ ﺍﻟِﺎﺣْﺘِﻜَﺎﺭِ ﻟَﻢْ ﺗَﻜُﻦْ ﻣَﻌْﺬُﻭﺭﺍً ﻓَﻮَﻟﱠﱠﻰ ﺍﻟﺮﱠﱠﺟُﻞُ ﺑَﺎﻛِﻴﺎً ﻓَﻘَﺎﻝَ ﻟَﻪُ ﺃَﻣِﻴﺮُ ﺍﻟْﻤُﺆْﻣِﻨِﻴﻦَ ﻉ ﺃَﻗْﺒِﻞْ ﻋَﻠَﻲﱠﱠ ﺃَﺯِﺩْﻙَ ﺑَﻴَﺎﻧﺎً ﻓَﻌَﺎﺩَ ﺍﻟﺮﱠﱠﺟُﻞُ ﺇِﻟَﻴْﻪِ ﻓَﻘَﺎﻝَ ﻟَﻪُ ﺍﻋْﻠَﻢْ ﻳَﺎ ﻋَﺒْﺪَ ﺍﻟﻠﱠﱠﻪِ ﺃَﻥﱠﱠ ﻛُﻞﱠﱠ ﻋَﺎﻣِﻞٍ ﻓِﻲ ﺍﻟﺪﱡﱡﻧْﻴَﺎ ﻟِﻠْﺂﺧِﺮَﺓِ ﻟَﺎ ﺑُﺪﱠﱠ ﺃَﻥْ ﻳُﻮَﻓﱠﱠﻰ ﺃَﺟْﺮَ ﻋَﻤَﻠِﻪِ ﻓِﻲ ﺍﻟْﺂﺧِﺮَﺓِ ﻭَ ﻛُﻞﱠﱠ ﻋَﺎﻣِﻞٍ ﻟِﻠﺪﱡﱡﻧْﻴَﺎ ﻋُﻤَﺎﻟَﺘُﻪُ ﻓِﻲ ﺍﻟْﺂﺧِﺮَﺓِ ﻧَﺎﺭُ ﺟَﻬَﻨﱠﱠﻢَ ﺛُﻢﱠﱠ ﺗَﻠَﺎ ﺃَﻣِﻴﺮُ ﺍﻟْﻤُﺆْﻣِﻨِﻴﻦَ ﻉ ﻗَﻮْﻟَﻪُ ﺗَﻌَﺎﻟَﻰ ﻓَﺄَﻣﱠﱠﺎ ﻣَﻦْ ﻃَﻐﻰ ﻭَ ﺁﺛَﺮَ ﺍﻟْﺤَﻴﺎﺓَ ﺍﻟﺪﱡﱡﻧْﻴﺎ ﻓَﺈِﻥﱠﱠ ﺍﻟْﺠَﺤِﻴﻢَ ﻫِﻲَ ﺍﻟْﻤَﺄْﻭی .  ﺃﻣﺎﻟﻲ ﺍﻟﻤﻔﻴﺪ ﺹ 69 ﺫﻳﻞ ﺣﺪﻳﺚ ﻃﺒﻊ ﺍﻟﻨﺠﻒ - سفینه بحار ج1ص674 - بحارالانوار الجامعه لدرر اخبار الائمه الاطهار علیهم السلام ج100 ﺻﻔﺤﻪ40358-

 

ﺃَﺑِﻲ ﺑَﺼِﻴﺮٍ ﻗَﺎﻝَ: ﻗُﻠْﺖُ ﻟِﺄَﺑِﻲ ﻋَﺒْﺪِ ﺍﻟﻠﱠﱠﻪِ ﻉ ﻗَﻮْﻟُﻪُ ﻋَﺰﱠﱠ ﻭَ ﺟَﻞﱠﱠ ﻓَﻠَﻮْ ﻟﺎ ﺇِﺫﺍ ﺑَﻠَﻐَﺖِ ﺍﻟْﺤُﻠْﻘُﻮﻡَ ﺇِﻟَﻰ ﻗَﻮْﻟِﻪِ ﺇِﻥْ ﻛُﻨْﺘُﻢْ ﺻﺎﺩِﻗِﻴﻦَ ﻓَﻘَﺎﻝَ ﺇِﻧﱠﱠﻬَﺎ ﺇِﺫَﺍ ﺑَﻠَﻐَﺖِ ﺍﻟْﺤُﻠْﻘُﻮﻡَ ﺃُﺭِﻱَ [1] ﻣَﻨْﺰِﻟَﻪُ ﻓِﻲ ﺍﻟْﺠَﻨﱠﱠﺔِ ﻓَﻴَﻘُﻮﻝُ ﺭُﺩﱡﱡﻭﻧِﻲ ﺇِﻟَﻰ ﺍﻟﺪﱡﱡﻧْﻴَﺎ ﺣَﺘﱠﱠﻰ ﺃُﺧْﺒِﺮَ ﺃَﻫْﻠِﻲ ﺑِﻤَﺎ ﺃَﺭَﻯ ﻓَﻴُﻘَﺎﻝُ ﻟَﻪُ ﻟَﻴْﺲَ ﺇِﻟَﻰ ﺫَﻟِﻚَ ﺳَﺒِﻴﻞٌ.  -بحارالانوار الجامعه لدرر اخبار الائمه الاطهار علیهم السلام  ﺻﻔﺤﻪ1993 - اصول کافی جلد 3 صفحه 134

امام علی علیه السلام در هنگام عبور از بازار بصره و مشاهده ی مردم، گریه ای شدید نمود و مردم را در روز به قسم خوردن و در شب به خواب و در خلال آن غافل از آخرت دانسته عدم فکر به معاد را متذکر شدند.

سوره حشر - آیه 18 و19 - 

ﮐَﻤَﺜَﻞِ ﺍﻟﺸﱠﱠﻴْﻄﺎﻥِ ﺇِﺫْ ﻗﺎﻝَ ﻟِﻠْﺈِﻧْﺴﺎﻥِ ﺍﮐْﻔُﺮْ ﻓَﻠَﻤﱠﱠﺎ ﮐَﻔَﺮَ ﻗﺎﻝَ ﺇِﻧﱢﱢﯽ ﺑَﺮِﯼﺀٌ ﻣِﻨْﮏَ ﺇِﻧﱢﱢﯽ ﺃَﺧﺎﻑُ ﺍﻟﻠﱠﱠﻪَ ﺭَﺏﱠﱠ ﺍﻟْﻌﺎﻟَﻤِﻴﻦَ (16) ﻓَﮑﺎﻥَ ﻋﺎﻗِﺒَﺘَﻬُﻤﺎ ﺃَﻧﱠﱠﻬُﻤﺎ ﻓِﯽ ﺍﻟﻨﱠﱠﺎﺭِ ﺧﺎﻟِﺪَﻳْﻦِ ﻓِﻴﻬﺎ ﻭَ ﺫﻟِﮏَ ﺟَﺰﺍﺀُ ﺍﻟﻈﱠﱠﺎﻟِﻤِﻴﻦَ (17) ﻳﺎ ﺃَﻳﱡﱡﻬَﺎ ﺍﻟﱠﱠﺬِﻳﻦَ ﺁﻣَﻨُﻮﺍ ﺍﺗﱠﱠﻘُﻮﺍ ﺍﻟﻠﱠﱠﻪَ ﻭَ ﻟْﺘَﻨْﻈُﺮْ ﻧَﻔْﺲٌ ﻣﺎ ﻗَﺪﱠﱠﻣَﺖْ ﻟِﻐَﺪٍ ﻭَ ﺍﺗﱠﱠﻘُﻮﺍ ﺍﻟﻠﱠﱠﻪَ ﺇِﻥﱠﱠ ﺍﻟﻠﱠﱠﻪَ ﺧَﺒِﻴﺮٌ ﺑِﻤﺎ ﺗَﻌْﻤَﻠُﻮﻥَ (18) ﻭَ ﻟﺎ ﺗَﮑُﻮﻧُﻮﺍ ﮐَﺎﻟﱠﱠﺬِﻳﻦَ ﻧَﺴُﻮﺍ ﺍﻟﻠﱠﱠﻪَ ﻓَﺄَﻧْﺴﺎﻫُﻢْ ﺃَﻧْﻔُﺴَﻬُﻢْ ﺃُﻭﻟﺌِﮏَ ﻫُﻢُ ﺍﻟْﻔﺎﺳِﻘُﻮﻥَ

ﮐﺎﺭ ﺁﻧﻬﺎ ﻫﻤﭽﻮﻥ ﺷﻴﻄﺎﻥ ﺍﺳﺖ ﮐﻪ ﺑﻪ ﺍﻧﺴﺎﻥ ﮔﻔﺖ: (ﮐﺎﻓﺮ ﺷﻮ [ﺗﺎ ﻣﺸﮑﻠﺎﺕ ﺗﻮ ﺭﺍ ﺣﻞ ﮐﻨﻢ! ) ﺍﻣّﺎ ﻫﻨﮕﺎﻣﯽ ﮐﻪ ﮐﺎﻓﺮ ﺷﺪ ﮔﻔﺖ: (ﻣﻦ ﺍﺯ ﺗﻮ ﺑﻴﺰﺍﺭﻡ، ﻣﻦ ﺍﺯ ﺧﺪﺍﻭﻧﺪﯼ ﮐﻪ ﭘﺮﻭﺭﺩﮔﺎﺭ ﻋﺎﻟﻤﻴﺎﻥ ﺍﺳﺖ ﺑﻴﻢ ﺩﺍﺭ! ) «17» ﺳﺮﺍﻧﺠﺎﻡ ﮐﺎﺭﺷﺎﻥ ﺍﻳﻦ ﺷﺪ ﮐﻪ ﻫﺮ ﺩﻭ ﺩﺭ ﺁﺗﺶ ﺩﻭﺯﺥ ﺧﻮﺍﻫﻨﺪ ﺑﻮﺩ، ﺟﺎﻭﺩﺍﻧﻪ ﺩﺭ ﺁﻥ ﻣﯽ‌ﻣﺎﻧﻨﺪ؛ ﻭ ﺍﻳﻦ ﺍﺳﺖ ﮐﻴﻔﺮ ﺳﺘﻤﮑﺎﺭﺍ! «18» ﺍﯼ ﮐﺴﺎﻧﯽ ﮐﻪ ﺍﻳﻤﺎﻥ ﺁﻭﺭﺩﻩ ﺍﻳﺪ ﺍﺯ [ﻣﺨﺎﻟﻔﺖ] ﺧﺪﺍ ﺑﭙﺮﻫﻴﺰﻳﺪ؛ ﻭ ﻫﺮ ﮐﺲ ﺑﺎﻳﺪ ﺑﻨﮕﺮﺩ ﺗﺎ ﺑﺮﺍﯼ ﻓﺮﺩﺍﻳﺶ ﭼﻪ ﭼﻴﺰ ﺍﺯ ﭘﻴﺶ ﻓﺮﺳﺘﺎﺩﻩ؛ ﻭ ﺍﺯ ﺧﺪﺍ ﺑﭙﺮﻫﻴﺰﻳﺪ ﮐﻪ ﺧﺪﺍﻭﻧﺪ ﺍﺯ ﺁﻧﭽﻪ ﺍﻧﺠﺎﻡ ﻣﯽ‌ﺩﻫﻴﺪ ﺁﮔﺎﻩ ﺍست «19» ﻭ ﻫﻤﭽﻮﻥ ﮐﺴﺎﻧﯽ ﻧﺒﺎﺷﻴﺪ ﮐﻪ ﺧﺪﺍ ﺭﺍ ﻓﺮﺍﻣﻮﺵ ﮐﺮﺩﻧﺪ ﻭ ﺧﺪﺍ ﻧﻴﺰ ﺁﻧﻬﺎ ﺭﺍ ﺑﻪ (ﺧﻮﺩ ﻓﺮﺍﻣﻮﺷﯽ) ﮔﺮﻓﺘﺎﺭ ﮐﺮﺩ، ﺁﻧﻬﺎ ﻓﺎﺳﻘﺎﻧﻨﺪ. «20» 

(توجه فرمایید که نسیان زمانی اتفاق می کفتد که چیزی را بدانیم و فراموش کنیم و در صورت ندانستن موضوع مصداق نسیان را نمیتوان به کاربرد پس خداوند فرمودند :  ﻧَﺴُﻮﺍ ﺍﻟﻠﱠﱠﻪَ ﻓَﺄَﻧْﺴﺎﻫُﻢْ ﺃَﻧْﻔُﺴَﻬُﻢْ یعنی خداوند را می شناسند ولی فراموش کردند!!

در این آیات و احادیث بسیار واضح است که دنیا محل گذر است و از دنیا استفاده ی ابزاری جهت ساخت آخرت باید نمود، نه از دین و آخرت برای دنیا.... ( و قال لقمان یا بنی بع دنیاک بآخرتک تربحهما جمیعا ولا تبع آخرتک بدنیاک تخسرهما جمیعا -  تنبیه الخواطر 1:137 صفحه 4909 -بحارالانوار الجامعه لدرر اخبار الائمه الاطهار علیهم السلام  - باب18 قصص لقمان و حکمه ) ارزش ابزار در محل استفاده از آن خود را نشان می دهد. وقتی باران می بارد چتر مفهوم پیدا میکند و باید از آن استفاده نمود این بدین معنی نیست که چتر بدون ارزش است و نیازی به آن نیست. اگر شما کت و شلواری بسیار ارزشمند داشته و آن را پوشیده باشید و ناگهان به داخل استخری پرت شوید و برای نجات جان خود و شنا کردن نیاز به کندن آن لباس گران قیمت داشته باشید، عقل چه دستوری می دهد؟؟ آیا از دست دادن لباس مهم تر است یا جان؟ واضح تر بگویم اگر به شما پست و مقامی دنیوی دادند و بسیار برایتان حفظ این مقام ارزشمند بود و در مقابل مجبور به فروش دین و آخرت باشید، چه تصمیمی خواهید گرفت؟ هرگاه سیاست مداران در حین تصویب یک لایحه ویا دستور و پاسخ به درخواستی ابتدا رجوع به شرع مقدس دین اسلام نمودند می توانند شعار خدمت به مردم را ارائه نمایند لذا دنیا نباید هدف قرار گیرد و دین فدای دنیا نشود. اگرچه متاسفانه گاهی دسن که فدا می شود هیچ، دین ابزاری برای ساخت دنیا نیز قرار خواهد گرفت!

از طرفی در پایان این نکته را نیز متذکر می شوم که ﺧﻄﺒﻪ 102-نهج البلاغه ﺩﺭ ﺗﺸﻮﻳﻖ ﺑﻪ ﺯﻫﺪ امیرالمومنین علی علیه السلام فرمودند: ﺍﻳﻬﺎﺍﻟﻨﺎﺱ، ﺍﻧﻈﺮﻭﺍ ﺍﻟﻲ ﺍﻟﺪﻧﻴﺎ ﺍﻟﺰﺍﻫﺪﻳﻦ ﻓﻴﻬﺎ، ﺍﻟﺼﺎﺩﻗﻴﻦ ﻋﻨﻬﺎ، ﻓﺎﻧﻬﺎ ﻭ ﺍﻟﻠﻪ ﻋﻤﺎ ﻗﻠﻴﻞ ﺗﺰﻳﻞ ﺍﻟﺜﺎﻭﻱ ﺍﻟﺴﺎﻛﻦ، ﻭ ﺗﻔﺠﻊ ﺍﻟﻤﺘﺮﻑ ﺍﻟﺎﻣﻦ، ﻟﺎ ﻳﺮﺟﻊ ﻣﺎ ﺗﻮﻟﻲ ﻣﻨﻬﺎ ﻓﺎﺩﺑﺮ ﻭ ﻟﺎ ﻳﺪﺭﻱ ﻣﺎ ﻫﻮﺍﺕ ﻣﻨﻬﺎ ﻓﻴﻨﺘﻈﺮ. (ﺍﻱ ﻣﺮﺩﻡ، ﺩﻧﻴﺎ ﺭﺍ ﺍﺯ ﺩﻳﺪ ﭘﺎﺭﺳﺎﻳﺎﻥ ﺩﺭ ﺩﻧﻴﺎ ﺑﻨﮕﺮﻳﺪ ﻛﻪ ﺍﺯ ﺁﻥ ﺍﻋﺮﺍﺽ ﻧﻤﻮﺩﻩ ﺍﻧﺪ، ﺯﻳﺮﺍ ﺳﻮﮔﻨﺪ ﺑﻪ ﺧﺪﺍ، ﺍﻳﻦ ﺩﻧﻴﺎ ﭘﺲ ﺍﺯ ﺍﻧﺪﻙ ﺯﻣﺎﻧﻲ، ﺳﺎﻛﻦ ﺁﺭﺍﻡ ﮔﺮﻓﺘﻪ ﺩﺭ ﺭﺍﻩ، ﺯﺍﺋﻞ ﻣﻴﺴﺎﺯﺩ ﻭ ﺧﻮﺩﻛﺎﻣﻪ ﻱ ﻃﻐﻴﺎﻧﮕﺮ ﺭﺍ ﻛﻪ ﺍﻳﻤﻦ ﺍﺯ ﺁﻧﺴﺖ ﺩﺭ ﺩﺭﺩ ﻓﺮﻭ ﻣﻴﺒﺮﺩ. ﺁﻧﭽﻪ ﻛﻪ ﺍﺯ ﺍﻳﻦ ﺩﻧﻴﺎ ﺭﻭﻳﮕﺮﺩﺍﻥ ﺷﺪﻩ ﻭ ﭘﺸﺖ ﺑﻪ ﺍﻧﺴﺎﻥ ﻧﻤﺎﻳﺪ، ﺑﺮﻧﻤﻴﮕﺮﺩﺩ، ﻭ ﺁﻧﭽﻪ ﻛﻪ ﺍﺯ ﺍﻳﻦ ﺩﻧﻴﺎ ﺧﻮﺍﻫﺪ ﺁﻣﺪ، ﻣﻌﻠﻮﻡ ﻧﻴﺴﺖ، ﺗﺎ ﻣﻮﺭﺩ ﺍﻧﺘﻈﺎﺭ ﻗﺮﺍﺭ ﺑﮕﻴﺮﺩ. ) ﺩﻧﻴﺎ ﺭﺍ ﺍﺯ ﺩﻳﺪ ﺯﺍﻫﺪﺍﻥ ﺑﻨﮕﺮﻳﺪ. ﺍﻳﻦ ﻣﺴﺎﻟﻪ ﺑﺴﻴﺎﺭ ﻣﻬﻢ ﺩﺭ ﻣﻮﺿﻮﻉ ﺯﻫﺪ (ﭘﺎﺭﺳﺎﺋﻲ) ﻭﺟﻮﺩ ﺩﺍﺭﺩ ﻛﻪ ﻏﺎﻟﺒﺎ ﺑﻲ ﺗﻮﺟﻬﻲ ﺑﻪ ﺁﻥ ﻣﻮﺟﺐ ﺑﺮﻭﺯ ﺍﺷﻜﺎﻟﺎﺗﻲ ﻣﻴﺸﻮﺩ ﻭ ﺁﻥ ﺍﻳﻨﺴﺖ ﻛﻪ ﺍﮔﺮ ﻣﺎ ﺑﻪ ﻣﻘﺘﻀﺎﻱ ﻣﻄﻠﻮﺑﻴﺖ ﺯﻫﺪ ﺩﺳﺖ ﺍﺯ ﺩﻧﻴﺎ ﺑﺮﺩﺍﺭﻳﻢ، ﺑﺎﺿﺎﻓﻪ ﺍﻳﻨﻜﻪ ﺍﻳﻨﮕﻮﻧﻪ ﺍﻋﺮﺍﺽ ﺍﺯ ﺩﻧﻴﺎﻱ ﻣﺨﺎﻟﻒ ﻋﻘﻞ ﻭ ﺩﻳﮕﺮ ﻣﻨﺎﺑﻊ ﻣﻌﺘﺒﺮ ﺍﺳﻠﺎﻣﻲ ﺍﺳﺖ ﻣﺎﻧﻨﺪ ﺁﻳﻪ 32 ﺍﺯ ﺳﻮﺭﻩ ﺍﻟﺎﻋﺮﺍﻑ: ﻗﻞ ﻣﻦ ﺣﺮﻡ ﺯﻳﻨﻪ ﺍﻟﻠﻪ ﺍﻟﺘﻲ ﺍﺧﺮﺝ ﻟﻌﺒﺎﺩﻩ ﻭﺍﻟﻄﻴﺒﺎﺕ ﻣﻦ ﺍﻟﺮﺯﻕ. (ﺑﻪ ﺁﻧﺎﻥ ﺑﮕﻮ: ﻛﻴﺴﺖ ﻛﻪ ﺯﻳﻨﺖ ﺧﺪﺍﻭﻧﺪﻱ ﺭﺍ ﻛﻪ ﺑﻪ ﺑﻨﺪﮔﺎﻥ ﺧﻮﺩ ﻧﻤﻮﺩﺍﺭ ﺳﺎﺧﺘﻪ ﻭ (ﻫﻤﭽﻨﻴﻦ) ﻧﻌﻤﺖ‌ﻫﺎﻱ پاﻛﻴﺰﻩ ﻭ ﻟﺬﺕ ﺑﺨﺶ ﺭﺍ ﺗﺤﺮﻳﻢ ﻧﻤﻮﺩﻩ ﺍﺳﺖ. ) ﻭ ﻣﺎﻧﻨﺪ ﺁﻳﻪ 77 ﺳﻮﺭﻩ ﺍﻟﻘﺼﺺ: ﻭ ﺍﺑﺘﻎ ﻓﻴﻤﺎ ﺁﺗﺎﻙ ﺍﻟﺪﺍﺭ ﺍﻟﺎﺧﺮﻩ ﻭ ﻟﺎ ﺗﻨﺲ ﻧﺼﻴﺒﻚ ﻣﻦ ﺍﻟﺪﻧﻴﺎ. (ﺩﺭ ﺁﻧﭽﻪ ﻛﻪ ﺧﺪﺍﻭﻧﺪ ﺑﻪ ﺗﻮ ﺩﺍﺩﻩ ﺍﺳﺖ، ﺳﺮﺍﻱ ﺁﺧﺮﺕ ﺭﺍ ﺑﻄﻠﺐ ﻭ ﺳﻬﻢ ﺧﻮﺩ ﺭﺍ (ﻫﻢ) ﺍﺯ ﺩﻧﻴﺎ ﻓﺮﺍﻣﻮﺵ ﻣﻜﻦ. ) ﻭ ﺑﺎﺿﺎﻓﻪ ﺍﻳﻨﻜﻪ ﺍﻣﻴﺮﺍﻟﻤﻮﻣﻨﻴﻦ ﻋﻠﻴﻪ ﺍﻟﺴﻠﺎﻡ ﺩﺭ ﺳﺨﻦ ﻫﺸﺘﺎﺩ ﻭ ﻳﻜﻢ ﺩﺭ ﺗﻌﺮﻳﻒ ﺯﻫﺪ ﭼﻨﻴﻦ ﻓﺮﻣﻮﺩﻩ ﺍﺳﺖ: ( (ﺍﻱ ﻣﺮﺩﻡ، ﺯﻫﺪ ﻛﻮﺗﺎﻩ ﻛﺮﺩﻥ ﺁﺭﺯﻭﺳﺖ ﻭ ﺷﻜﺮ ﺩﺭ ﻫﻨﮕﺎﻡ ﺑﺮﺧﻮﺭﺩﺍﺭﻱ ﺍﺯ ﻧﻌﻤﺖ‌ﻫﺎ ﻭ ﭘﺮﻫﻴﺰﮔﺎﺭﻱ ﺷﺪﻳﺪ ﺩﺭ ﻣﻮﻗﻊ ﺭﻭﻳﺎﺭﻭﻳﻲ ﺑﺎ ﻣﺤﺮﻣﺎﺕ. ) ) ﺁﻳﺎ ﻣﻴﺘﻮﺍﻥ ﺻﺮﻓﻨﻈﺮ ﻛﺮﺩﻥ ﺍﺯ ﺯﻧﺪﮔﻲ ﻭ ﺍﻫﻤﻴﺖ ﺁﻥ ﺭﺍ ﺯﻫﺪ ﻧﺎﻣﻴﺪ؟! ﻣﺎ ﺍﻧﺴﺎﻧﻬﺎ ﻃﻮﺭﻱ ﺧﻠﻖ ﺷﺪﻩ ﺍﻳﻢ ﻛﻪ ﻣﺤﺎﻝ ﺍﺳﺖ ﺑﺪﻭﻥ ﺍﺭﺗﺒﺎﻁ ﺑﺎ ﺩﻧﻴﺎ ﻭ ﻣﻮﺍﺩ ﺁﻥ ﺯﻧﺪﮔﻲ ﻛﻨﻴﻢ، ﻫﻤﺎﻧﻄﻮﺭ ﻛﻪ ﻣﺤﺎﻝ ﺍﺳﺖ ﺭﻭﺍﻥ ( (ﻧﻔﺲ) ) ﺁﺩﻣﻲ ﺑﺪﻭﻥ ﺑﺪﻥ ﺩﺭ ﺍﻳﻦ ﺩﻧﻴﺎ ﺯﻧﺪﮔﻲ ﻛﻨﺪ. ﺑﻪ ﻫﻤﻴﻦ ﺟﻬﺖ ﺍﺳﺖ ﻛﻪ ﻣﺎ ﺑﺎﻳﺪ ﺩﺭ ﺣﻔﻆ ﺑﺪﻥ ﺍﺯ ﺁﻓﺎﺕ ﻭ ﻧﺎﮔﻮﺍﺭﻳﻬﺎ ﺣﺪﺍﻛﺜﺮ ﻛﻮﺷﺶ ﺭﺍ ﺍﻧﺠﺎﻡ ﺑﺪﻫﻴﻢ ﻭ ﺑﺮﺍﻱ ﺍﺩﺍﻣﻪ ﻱ ﺣﻴﺎﺕ ﺿﺮﻭﺭﺗﻬﺎﻱ ﻛﺎﻟﺒﺪ ﻣﺎﺩﻱ ﺭﺍ ﺑﺎ ﻛﻤﺎﻝ ﺩﻗﺖ ﺗﺤﺼﻴﻞ ﻧﻤﺎﻳﻴﻢ. ﺁﻳﺎ ﺑﺎ ﺍﻳﻨﻮﺻﻒ ﻣﻴﺘﻮﺍﻥ ﮔﻔﺖ: ﻛﻪ ﻣﺮﺍﺟﻌﻪ ﺑﻪ ﻃﺒﻴﺐ ﺑﺮﺍﻱ ﺭﻓﻊ ﻳﺎ ﺩﻓﻊ ﺑﻴﻤﺎﺭﻱ، ﺧﻠﺎﻑ ﺯﻫﺪ ﺍﺳﺖ؟! ﺁﻳﺎ ﺑﺎ ﺍﻳﻨﻮﺻﻒ ﻣﻴﺘﻮﺍﻥ ﮔﻔﺖ: ﻛﻪ ﻛﻮﺷﺶ ﺳﺨﺖ ﻭ ﻫﻤﻪ ﺟﺎﻧﺒﻪ ﺑﺮﺍﻱ ﺑﺮﻃﺮﻑ ﻛﺮﺩﻥ ﮔﺮﺳﻨﮕﻲ ﻭ ﺗﺸﻨﮕﻲ ﻭ ﺑﺮﻫﻨﮕﻲ ﻭ ﺧﻠﺎﻑ ﺯﻫﺪ ﺍﺳﺖ؟! ﺍﮔﺮ ﻛﺴﻲ ﺑﻪ ﺍﻳﻦ ﺳﻮﺍﻝ ﭘﺎﺳﺦ ﻣﺜﺒﺖ ﺩﻫﺪ، ﻳﻌﻨﻲ ﺑﮕﻮﻳﺪ: ﻛﻮﺷﺶ ﺏ ﺭﺍﻱ ﺍﻣﻮﺭ ﻣﺰﺑﻮﺭ ﺧﻠﺎﻑ ﺯﻫﺪ ﺍﺳﺖ، ﺍﻭ ﻧﻪ ﺍﻧﺴﺎﻥ ﺭﺍ ﻣﻴﺸﻨﺎﺳﺪ ﻭ ﻧﻪ ﺍﺯ ﻣﻌﻨﺎﻱ ﺯﻫﺪ ﺍﻃﻠﺎﻋﻲ ﺩﺍﺭﺩ. ﭼﻪ ﺑﻬﺘﺮ ﻛﻪ ﺍﻳﻦ ﺍﺷﺨﺎﺹ ﺩﺭ ﺍﻳﻨﮕﻮﻧﻪ ﻣﺴﺎﺋﻞ ﺣﻴﺎﺗﻲ ﺍﻇﻬﺎﺭﻧﻈﺮ ﻧﻨﻤﺎﻳﻨﺪ. ﺧﻠﺎﺻﻪ- ﻓﺮﻕ ﺑﺴﻴﺎﺭ ﺯﻳﺎﺩ ﺍﺳﺖ ﻣﻴﺎﻥ ﻧﮕﺮﺵ ﻭﺳﻴﻠﻪ ﺍﻱ ﺑﻪ ﻣﻮﺍﺩ ﻣﻔﻴﺪ ﺩﻧﻴﻮﻱ ﻛﻪ ﻣﻌﻨﺎﻱ ﺣﻘﻴﻘﻲ ﺯﻫﺪ ﺍﺳﺖ ﻭ ﻣﻴﺎﻥ ﻣﺨﺘﻞ ﺳﺎﺧﺘﻦ ﺣﻴﺎﺕ ﺩﺭ ﺍﻳﻦ ﺩﻧﻴﺎ ﻛﻪ ﻣﻨﺤﺼﺮﺗﺮﻳﻦ ﻣﻘﺪﻣﻪ ﺑﺮﺍﻱ ﺣﻴﺎﺕ ﺍﺑﺪﻱ ﺍﺳﺖ. (-شرح نهج البلاغه جعفری)

همچنین درتفسیر آیه 77 سوره قصص :

وَ ابْتَغِ فِيما آتاكَ اللَّهُ: و طلب كن و بدست آور در آنچه عطا فرموده است تو را خدا از غنا و دولت دنيا، الدَّارَ الْآخِرَةَ: سراى ديگر را، يعنى صرف كن در راه آخرت اموال خود را و آن را وسيله حصول ثواب آن جهان گردان، زيرا مقصود از ماليه دنيا اينست كه به آن متوسل شود براى وصول به درجات اخروى. وَ لا تَنْسَ نَصِيبَكَ مِنَ الدُّنْيا: و فراموش مكن بهره خود را از مال دنيا كه آن تحصيل آخرت است به آن در صرف خيرات و مبرّات. يا فراموش مكن نصيب خود را در وقت رحلت از اين جهان كه كفنى بيش نخواهد بود، پس از آن حال بيانديش و به مال و منال غره مشو.

در معانى الاخبار از حضرت صادق عليه السّلام از پدر بزرگوارش از حضرت امير المؤمنين عليه السّلام فرمود: اى لا تنس صحّتك و قوّتك و فراغك و شبابك و نشاطك ان تطلب بها الاخرة فراموش مكن صحت خود را و قوت خود را و فراغت                      

خود را و جوانى خود را از اينكه طلب كنى به هر يك از اينها آخرت را «معانی الاخبار صدوق ص325 – مجمع البیان – تفسیر برهان - تفسير اثنا عشري، ج‏10، ص: 180

 

اللهم صل علی محمد و ال محمد و عجل فرجهم و العن اعدائهم اجمعین اللهم عجل لولیک المظلوم الغریب الفرج

نوشتن دیدگاه


تصویر امنیتی
تصویر امنیتی جدید

سایت شما برای نمایش بهتر نیاز به استفاده از کوکی دارد Cookie policy. I accept cookies from this site.Agree