آیات در کلام اهل البیت علیهم السلام- هود آیه 23

إِنَّ الَّذِينَ آَمَنُوا وَعَمِلُوا الصَّالِحَاتِ وَأَخْبَتُوا إِلَى رَبِّهِمْ أُولَئِكَ أَصْحَابُ الْجَنَّةِ هُمْ فِيهَا خَالِدُونَ (هود الایة: 23 )

بى گمان كسانى كه ايمان آورده و كارهاى شايسته كرده و [ با فروتنى ] به سوى پروردگارشان آرام يافتند ، آنان اهل بهشتند و در آن جاودانه خواهند بود .

 

و در كافى به سند خود از زيد شحام از امام صادق (علیه السلام) روايت كرده كه گفت: به آن جناب عرض كردم: نزد ما مردى هست كه او را كليب می نامند، هيچ حديثى از ناحيه شما به ما نمی رسد مگر آنكه او به محض شنيدن می گويد: من تسليمم، و لذا اسم او را" كليب تسليم" گذاشته‏ ايم حضرت چون اين را شنيد براى كليب طلب مغفرت كرد، آن گاه فرمود: هيچ می دانيد تسليم چيست؟ همه ساكت مانده و پاسخى نداديم، فرمود: به خدا سوگند تسليم همان اخباتى است كه در كلام خداى تعالى آمده آنجا كه فرموده:" الَّذِينَ آمَنُوا وَ عَمِلُوا الصَّالِحاتِ وَ أَخْبَتُوا إِلى‏ رَبِّهِمْ".

(تفسیرالميزان،سید محمد حسین طباطبائی جلد ‏10، صفحه: 291)

 

علامه سيد محمد حسين طباطبائى
 علامه طباطبائى در 29 ذى حجه سال 1321 ه. ق مطابق با سال 1281 ه. ش در شهر تبريز متولد شده و در 18 محرم سال 1402 ه. ق مطابق با 24 آبان سال 1360 ه. ش در شهر قم به ابديت پيوسته و در حرم مطهر حضرت معصومه عليها السلام در قسمت بالا سر مدفون شده است.
*والدين و محيط رشد و نمو       ابتدا
 نسبت علامه طباطبائى از طرف پدر به حضرت امام حسن مجتبى عليه السلام و از طرف مادر به حضرت امام حسين عليه السلام مى‏رسد. بدين جهت از انتساب به دو سرور جوانان بهشت نصيب داشته است. پدر او سيد محمد قاضى طباطبائى از خاندانى است كه در شهر تبريز بلكه در جهان تشيع به علم و دانش معروف بوده و داراى علماء و دانشوران مشهورى بوده است.
 در محيط رشد و نمو علامه جويبارهاى ايمان و تقوا جريان داشت و فضاى آن با كردار و رفتار صالح به معنويت آراسته بود. رفتار اين خانواده كه از ذريه رسول خدا صلى الله عليه و آله بودند از سيرت آن خاندان نيز بهره‏هاى فراوان داشت و رايحه معطر پارسائى و پرواپيشگى را بر مشام اين كودك وارد مى‏ساخت و زمزمه‏هاى توأم با ذكر و نيايش و صلوات و عبادت، سرود توحيد را در گوش او مى‏نواخت و او تحت تأثير چنين فضاى ملكوتى و پاكيزه كه فطرت ملكوتى و سرشت الهى او را بارور مى‏ساخت براى به عهده‏گرفتن وظيفه‏اى بزرگ و مهم مهيا مى‏شد.
 شهر تبريز محل رشد و نمو علامه طباطبائى سرزمين علم و فرهنگ بوده و حوزه‏هاى علميه و مراكز دينى آن از روزگار صفويه تا كنون گروههاى زيادى از علماى نامدار را تربيت كرده است. شجاعت و دلاوريهاى مردم اين سامان نيز در طول تاريخ ايران در راه دين و ايمان و دفاع از سرزمين اسلامى زبانزد عام و خاص است.
 هنوز پنج بهار از عمر علامه طباطبائى نگذشته بود كه با مرگ مادر، آسمان زندگى او تيره و تار گشت و با فوت پدرش در نه سالگى، تندبادهاى حوادث زندگى، ريشه‏هاى وجود او را هدف قرار داد و غم و اندوه فقدان پدر و مادر را برايش نمودار ساخت تا از همان ابتداى زندگى با مشكلات و ناملايمات همراه شود و شخصيت او پخته گردد. اما با اينكه عده‏اى اوضاع پريشانى براى علامه و برادرش پيش‏بينى مى‏كردند، حكمت الهى راه رشد و تعالى آن دو را هموار ساخت و وصى پدرش براى عادى شدن زندگى براى آنها خادم و خادمه‏اى معين كرد تا پيوسته امور آنها را مراقبت كنند تا به رشد كافى برسند.
دوران كودكى و نوجوانى و تحصيل علوم مقدماتى
 علامه طباطبائى به دليل گرفتاريهاى زندگى تا نه سالگى به مكتب و مدرسه نرفت و از فراگيرى نوشتن و علم دور ماند، ولى پس از پشت سر نهادن مشكلات و تحمل سختى‏ها مصمم شد به دنبال كسب تحصيل و دانش برود.
 او از سال 1290 ه. ش تا سال 1296 ه. ش به مدت شش سال به همراه برادرش پس از آموختن قرآن كه در روش درسى آن روزها مرسوم بود قبل از هر چيزى تدريس شود، كتابهايى چون گلستان، بوستان، نصاب الصبيان، اخلاق ناصرى، انوار سهيلى، تاريخ عجم، منشآت امير نظام و ارشاد الحساب را در نزد اديبى لايق به نام شيخ محمد على سرائى فرا گرفت. علاوه بر اينها، زير نظر استاد ميرزا علينقى خطاط به يادگيرى فنون خوشنويسى پرداخت.
دوران نوجوانى و جوانى و تحصيل علوم حوزوى با عنايت الهى
 تحصيلات تا اين پايه روح علم‏جوئى او را قانع نساخت، از اين رو در سال 1297 ه. ش وارد مدرسه طالبيه تبريز شد و تا سال 1304 ه. ش به فراگيرى ادبيات عرب و علوم عقلى و نقلى و فقه و اصول پرداخت و در ظرف اين هشت سال كتابهاى امثله، صرف مير و تصريف در علم صرف و كتابهاى عوامل، انموذج، صمديه، شرح سيوطى، جامى و مغنى در علم نحو و كتاب مطول در علم معانى و بيان و كتابهاى شرح لمعه و مكاسب در فقه و كتابهاى معالم، قوانين، رسائل و كفايه در علم اصول فقه و رساله كبرى، حاشيه ملا عبد اللّه و شرح شمسيه در علم منطق و شرح اشارات در فلسفه و كشف المراد در علم كلام را خواند.
 در ابتداى اين دوران بر طبق گفته خود علاّمه، ايشان علاقه زيادى به تحصيل نداشته است. اين مدت كه چهار سال طول كشيده، زمانى است كه ايشان از تحصيل بهره‏اى نگرفته و روزى كه از عهده امتحان سيوطى بر نمى‏آيد با عتاب استاد روبرو مى‏گردد و با ناراحتى از شهر تبريز خارج مى‏شود و عملى را انجام مى‏دهد كه لطف خداوند شامل حالش مى‏شود و شوق وافرى به علم و تحصيل در خود احساس مى‏كند و از آن زمان تا پايان تحصيل كه حدودا هيجده سال طول مى‏كشد هرگز نسبت به تعليم و تفكر احساس خستگى نمى‏كند و بسيارى شبها تا صبح به مطالعه مشغول مى‏شود. اين عنايت الهى باعث مى‏شود از آن به بعد هر مشكلى برايشان پيش مى‏آيد به راحتى آنرا حل كنند. اين عنايت الهى در طول زندگى همواره مددكار ايشان بوده و پيوسته احساس مى‏نموده است ناپيدائى او را از هر پرتگاه خطرناك نجات مى‏دهد و جاذبه مرموزى او را از ميان هزاران مانع بيرون مى‏كشد و به مقصد هدايت مى‏كند.
هجرت به نجف اشرف براى ادامه تحصيل
 در سال 1304 ه. ش اشتياق به تكميل تحصيلات، علامه طباطبائى را رهسپار نجف اشرف كرد. در ابتداى ورود، مشكلات بسيارى از قبيل آب و هواى گرم، آب غير بهداشتى، غربت، تازگى محيط و تغيير زبان مردم، سختيهاى بسيارى برايشان فراهم كرد و حتى به مرگ اولين فرزندشان سيد محمد انجاميد. امّا عزم راسخ او براى ادامه تحصيل تمام اين مصائب را براى او سهل نمود.
 در همين ايام قبل از تصميم براى حضور در درس خاصّى، آن عنايت الهى هميشه همراه به سراغش مى‏آيد و در حالى كه در منزل نشسته بود و در مورد اوضاع و احوال خويش مى‏انديشيد، يكى از عرفاى نامدار كه پسر عمّ ايشان بود و از ورود ايشان به نجف خبردار شده بود درب منزل او را مى‏كوبد و بعد از ورود و خير مقدم به علاّمه به جهت ورود به حوزه علميه نجف اشرف و باز نمودن باب گفتگو او را به تهذيب نفس و تكميل مكارم و عدم غفلت از نفس اماره توصيه و منزل را ترك مى‏كند. اين عارف نامدار يعنى آية اللّه حاج ميرزا على آقاى قاضى طباطبائى با برخوردهاى خود آنچنان علامه را شيفته خويش مى‏كند كه تا هنگام حضور در نجف اشرف هيچگاه محضر او را ترك نمى‏كند حتى تا سى سال بعد از وفات استاد، از استعمال عطر خوددارى مى‏فرمودند و هر گاه از تهذيب نفس و سير و سلوك صحبت به ميان مى‏آمد از او ياد مى‏كرد.
تحصيل فلسفه و عرفان در نجف اشرف و ملازمت آية الله قاضى طباطبائى
 مصاحبت با اين عارف و انسان كامل، علامه را وارد مرحله جديدى از زندگى و تحصيل كرد. او هنگام آمدن به نجف اشرف خود را از تحصيل فلسفه و معقول بى‏نياز مى‏ديد و تصور مى‏كرد اگر ملاصدرا نيز زنده بود، نيازى به تحصيل نزد او نداشت امّا با حضور در محضر آية الله قاضى طباطبائى يكباره احساس مى‏كند از فلسفه و حكمت چيزى عايدش نشده و حتى از اسفار يك كلمه نفهميده است.
 بدين ترتيب او باز هم به تحصيل فلسفه مى‏پردازد و هر چند مشخص نشده كه كتاب خاصى را نزد آية الله قاضى طباطبائى در اين زمينه خوانده باشد ولى خود او ايشان را به يكى از اساتيد علوم عقلى خويش معرفى مى‏كند.
 استاد ديگر او در اين زمينه، حكيم سيد حسين بادكوبه‏اى است و علامه در مدت شش سال در نجف اشرف منظومه سبزوارى، اسفار، مشاعر و دوره شفاى بوعلى و كتاب اتولوجيا را نزد او فراگرفته است.
 اما تحصيل فلسفه علامه طباطبائى در اين زمان تحت تأثير عرفان و معارف اسلامى قرآن كريم قرار داشت نه به اين معنى كه اين امور را با هم مخلوط مى‏كرد بلكه به اين معنى كه عرفان و سير و سلوك را هدف و فلسفه را به عنوان امرى مقدمى تلقى مى‏نمود و هر دو را در صورتى معتبر و راستين مى‏شمرد كه با معارف قرآن كريم هماهنگ باشند. درباره مكتب فلسفى و عرفان و تفسير ايشان به طور مستقل صحبت خواهيم كرد، در اينجا تنها بايد خاطر نشان كنيم كه او قسمت عمده عرفان عملى و نظرى و همچنين مكتب تفسيرى خويش را از استاد آية الله قاضى طباطبائى فرا گرفت و از آنجا كه در نزد حكيم سيد حسين بادكوبه‏اى تنها تمهيد القواعد را خوانده كتابهاى شرح فصوص قيصرى و مصباح الانس قونوى و فتوحات مكيه ابن عربى را به احتمال زياد نزد آية الله قاضى طباطبائى خوانده است.
تحصيل رياضيات و فقه و اصول
 علامه طباطبائى در تبريز ارشاد الحساب در علم رياضيات را خوانده بود ليكن استاد ايشان حكيم سيد حسين بادكوبه‏اى براى پرورش ذوق برهان در ايشان او را به خواندن تحرير اقليدس تشويق مى‏كند و علامه نيز دو سال و اندى اين كتاب و رياضيات را نزد آقا سيد ابوالقاسم خوانسارى كه در رياضيات بسيار متبحر و مورد مراجعه دانشگاهيان و در معادلات جبر و مقابله صاحب نظر بود مى‏خواند.
 شهرت حوزه علميه نجف در زمان تحصيل علامه طباطبائى وامدار مجتهدان بزرگ و اساتيد گرانقدر در زمينه فقه و اصول بوده است و شايد تنها انگيزه‏اى كه او را به نجف كشاند تكميل تحصيلات فقهى و اصولى خود بوده است. اين انگيزه هر چند بعد از ملاقات با آية اللّه قاضى طباطبائى تحت الشعاع عرفان و سير و سلوك قرار گرفت ليكن جايگاه خاص خود را حفظ كرد و علامه نزد آيات عظام شيخ محمد حسين اصفهانى معروف به كمپانى و شيخ محمد حسين نائينى و سيد ابو الحسن اصفهانى دوره‏هائى از اصول و ابوابى از فقه را خواند تا به مقام اجتهاد نائل گرديد و از آية الله نائينى اجازه روايت و اجتهاد گرفت.
 اساتيد فقه و اصول او خود، مجسمه‏هائى از تقوى و اخلاق و عرفان بوده‏اند و تحصيل فقه و اصول نزد آنها به بعد عرفانى علامه كمك شايانى مى‏كرده است و تعريفات علامه از اين اساتيد نيز حاكى از تأثير اخلاقى از رفتار اين انسانهاى خود ساخته دارد.
تحصيل علم تفسير در محضر آية الله قاضى طباطبائى
 يكى از ويژگيهاى بارز علامه طباطبائى مهارت در تفسير به شيوه خاصى است. در اين رابطه به طور مستقل بحث خواهيم كرد ليكن آنچه در اينجا مى‏خواهيم به آن بپردازيم تحصيل در اين زمينه است. دو استاد بزرگ او يعنى آية الله سيد على قاضى طباطبائى و حكيم سيد حسين بادكوبه‏اى مفسر بوده‏اند اما آنچه از بيانات خود استاد علامه مشخص مى‏شود اينست كه او سبك تفسيرى خود را از آية الله قاضى طباطبائى آموخته است. ايشان فرموده‏اند:
« اين سبك تفسير آيه به آيه را استادمان قاضى قدس سره به ما تعليم دادند و ما در تفسير از روش ايشان پيروى مى‏كنيم.»
بازگشت به تبريز و شروع تحقيق
 يكى از مشكلات علامه طباطبائى در نجف اشرف كه همواره كم و بيش با آن دست به گريبان بودند تأمين معاش روزمره بوده است. همين مسأله عاقبت در سال 1314 ه. ش ايشان و برادرشان را مجبور نمود از نجف به زادگاه خويش بازگردند. بيشتر اوقات دوره زندگى دوباره در تبريز كه مثل زندگى در نجف اشرف ده سال طول كشيد، به امور زراعت و كشاورزى گذشت، از اين رو علامه آنرا دوره خسارت زندگى خود مى‏داند زيرا از تحصيل و تدريس و تفكر علمى او را بازداشت. اين مطلب حاكى از روح بلند و همت بسيار والاى اوست زيرا در اين دوره ايشان موفق به تأليف چندين رساله عميق فلسفى گرديد ولى اين مقدار روح بلند او را قانع نمى‏كرد و او در پى مكانى همچون حوزه علميه قم بود تا بتواند تفسيرى گرانقدر مثل الميزان بنويسد و شاگردانى فروزان و نامدار همچون استاد شهيد مرتضى مطهرى در زمينه علمى و تهذيب نفس تربيت كند.
زندگى پربار در قم در زمينه تحقيق و تدريس
 علامه طباطبائى در اول سال 1325 ه. ش پس از ساماندهى نسبى امور معاش خويش از ادامه سكونت در تبريز منصرف شده و پس از استخاره به قرآن كريم با بشارتى كه در آيه«هنالك الولاية لله الحق هو خير ثوابا و خير عقبا»الكهف / 44 بر ايشان حاصل مى‏شود به سوى قم حركت مى‏كند.
 در اين زمان حوزه‏هاى علميه در سراسر كشور و بخصوص حوزه علميه قم كه تازه از تحت فشارهاى رضاخان خارج شده بودند احساس نياز به فرزانگانى كه عطش علمى طلاّب جوان را فرو نشانند و آنها را در زمينه تبليغ دين يارى رسانند بسيار شديد بود.
 با حضور علامه در قم بسيارى از نخبگان حوزه كه از جهاتى دچار يأس شده بودند، بار ديگر نشاط علمى خويش را بدست آوردند و پروانه‏وار بر گرد وجود اين عطيه الهى مى‏گرديدند و از وجود او بهره‏ها مى‏گرفتند و او نيز كه مجسمه اخلاص بود تمام وجود خويش را نثار آنان نمود و شاگردانى تربيت نمود كه هر يك در بعد نظرى و عملى راهنما و مقتداى ديگران گرديدند.
 مرحوم علامه در ابتداى ورود به قم تدريس خارج فقه و اصول را شروع كرد ولى به زودى احساس وظيفه او را به مسير ديگرى كشاند. خود ايشان درباره ترك تدريس خارج فقه و اصول مى‏فرمايد:
« در حوزه علميه قم بحمد الله افرادى هستند كه فقه و اصول تدريس مى‏نمايند ولى استاد فلسفه و تفسير به مقدار كافى نيست و در اين زمان حوزه علميه قم و جامعه اسلامى نياز شديدى به تفسير و فلسفه دارد. اشتغال من به اين علوم براى اسلام نافع‏تر مى‏باشد.»
 بدين ترتيب ايشان ابتدا در منزل و سپس در مسجد سلماسى به تدريس اسفار اشتغال ورزيد. اين موضوع كه نشاط علمى طلاّب را در اين زمينه در پى داشت واكنش مخالفان فلسفه را برانگيخت و توطئه براى تعطيلى درس ايشان آغاز گشت ولى اخلاص و پشتكار علامه و شيوه‏هاى مطلوبى كه از طرف آية الله بروجردى و حضرت امام خمينى رحمة الله عليهما در اين زمينه ارائه گرديد از تعطيلى آن جلوگيرى نمود و معاندان به مقصود خويش نرسيدند.
 تمام وقت علامه در اين دوران كه سى و پنج سال به طول انجاميد به تدريس و تحقيق در اين دو زمينه و نشر معارف اسلامى گذشت و آثار گرانقدرى از ايشان باقى مانده است كه مورد استفاده عام و خاص است.
*اساتيد       ابتدا
 از اساتيد علامه در زمان تحصيل در تبريز اطلاع چندانى در دست نيست. تنها بيان شده كه ايشان كتابهاى گلستان، بوستان، نصاب الصبيان، اخلاق مصوّر، انوار سهيلى، تاريخ عجم، منشآت امير نظام و ارشاد الحساب را نزد اديبى لايق به نام شيخ محمد على سرائى فرا گرفت و در همين زمان زير نظر ميرزا علينقى خطاط به يادگيرى فنون خوشنويسى پرداخت.
 اما اساتيد او در نجف در زمينه‏هاى فلسفه، عرفان، فقه و اصول، تفسير و رياضيات عبارتند از:
 1- آية الله سيد على قاضى طباطبائى
 موضوع: عرفان عملى و عرفان نظرى( احتمالا الفتوحات المكيه)، تفسير و احتمالا فلسفه
 مدت: ده سال
 2- حكيم سيد حسين بادكوبه‏اى
 موضوع: عرفان نظرى( كتاب تمهيد القواعد)، فلسفه( منظومه سبزوارى، اسفار، مشاعر، شفاء، اثولوجيا)، اخلاق ابن مسكويه
 مدت: شش سال
 3- سيد ابوالقاسم خوانسارى
 موضوع: رياضيات و تحرير اقليدس
 مدت: دو سال و اندى
 4- آية الله شيخ محمد حسين غروى اصفهانى( معروف به كمپانى)
 موضوع: يكدوره اصول فقه و ابوابى از فقه
 مدت: اصول تقريبا شش سال و فقه چهار سال
 5- آية الله نائينى
 موضوع: فقه و اصول
 مدت: هشت سال در خارج فقه و يكدوره اصول آية اللّه نائينى
 6- آية اللّه سيد ابوالحسن اصفهانى
 موضوع: فقه
 مدت: چند سال متوالى
 7- آية الله سيد محمد حجت كوه‏كمرى، كه اصول كلّى رجال را از ايشان فرا گرفته‏اند.
 8- آية الله حاج ميرزا على ايروانى مؤلف حاشيه بر مكاسب و كفايه
 9- آقا ميرزا على اصغر ملكى
*شاگردان       ابتدا
 حوزه درسى علامه طباطبائى در زمانى كه وضعيت حوزه‏هاى علميه در ايران نابسامان بود، درّهاى گرانقدرى را براى حوزه‏هاى علميه و جهان تشيع و عالم علم و تربيت پرورش داد. اين ستارگان پر فروغ هر يك منشأ خيرات بسيارى براى جامعه و حوزه علميه گرديدند و در طريق به ثمر رسيدن انقلاب اسلامى تلاشهاى بسيار نمودند. در اينجا نام تعدادى از آنها را كه مشهورتراند ذكر مى‏كنيم:
 1- استاد شهيد آية الله شيخ مرتضى مطهرى
 موضوع: الهيات شفاء و جلسات متعدد اصول فلسه و روش رئاليسم
 2- شهيد مظلوم آية الله دكتر محمد حسينى بهشتى
 موضوع: الهيات شفاء و اسفار مدت تلمذ: پنج سال
 3- آية الله شهيد على قدوسى، موضوع: فلسفه
 4- آية الله شهيد دكتر محمد جواد باهنر، موضوع: فلسفه
 5- علامه حسن حسن‏زاده آملى، موضوع: فلسفه، عرفان، حديث مدت تلمذ: هفده سال
 6- آية الله حاج شيخ جعفر سبحانى: موضوع: فلسفه
 7- آية الله عبد الله جوادى آملى
 موضوع: فلسفه، كلام، منطق، عرفان و حديث( اسفار، شرح منظومه، شرح تجريد، برهان شفاء، بحار الانوار...)
 8- علامه سيد محمد حسين حسينى تهرانى( لاله‏زارى)
 موضوع: فلسفه، كلام، عرفان، تفسير، اخلاق، هيئت مدت تلمذ: حدودا چهار سال
 ديگر شاگردان ايشان در طول 35 سال اقامت استاد در حوزه علميه قم عبارتند از:
 شهيد محمد مفتح، رهبر معظم انقلاب آية الله خامنه‏اى، امام موسى صدر، سيد عبدالكريم اردبيلى، سيد عزالدين زنجانى، حسينعلى منتظرى، ناصر مكارم شيرازى، سيد جلال الدين آشتيانى، سيد ابوالحسن مولانا، محمد محمدى گيلانى، محمدتقى مصباح يزدى، شهيد على قدوسى، حسين نورى همدانى، يحيى انصارى شيرازى، على احمدى ميانجى، سيد مهدى روحانى، سيد محمد باقر ابطحى، سيد محمد على ابطحى، محمد حسين لاله‏زارى( طهرانى)، ابو طالب تجليل تبريزى، ابراهيم امينى، عبد الحميد شربيانى، عباس ايزدى، دكتر احمد احمدى، دكتر سيد حسين نصر
*فعاليتهاى اجتماعى و ابتكارات       ابتدا
 فعاليتهاى اجتماعى مرحوم علامه داراى ابعاد مختلفى است كه هر يك در جاى خود نشانگر شخصيت برجسته ايشان است. در اينجا به طور مختصر به بررسى اين فعاليت‏ها مى‏پردازيم:
سازندگى در حوزه علميه قم: زمانى كه علامه« ره» به قم مشرف گرديد تمام حوزه‏هاى علميه و مخصوصا حوزه علميه قم در شرايط نامساعدى به سر مى‏برد كه ناشى از فشارهاى حكومت استبداد و مشكلات درونى حوزه و هجوم روشنفكرى بود بسيارى از طلبه‏هاى مستعد در شرائط بحرانى بسر مى‏بردند و بدنبال كسى مى‏گشتند كه عطش علم‏جويى آنها را از سرچشمه زلال علوم خود فرو بنشاند و آنها را سيراب كند. اين تشنگى حتى باعث شده بود كه عده‏اى از آنها قصد ترك حوزه را كنند. با حضور علامه« ره» در قم نشاط علمى بر حوزه سايه افكند و محورى بوجود آمد كه اين افراد را منسجم سازد و به نيروى عظيمى تبديل نمايد كه از جهات مختلف علمى، سياسى و... براى جامعه آثار گرانبارى در پى داشت.
مبارزه با رژيم استبداد در راه ايجاد حكومت اسلامى: شايد در ابتدا نسبت اين مسأله به علامه« ره» عجيب به نظر برسد زيرا آنچه در ذهن اغلب افراد جاى دارد اينست كه او تنها مرد علم و زهد و سير و سلوك بوده است ولى وقتى به عملكرد علامه در طول دوران حضور در قم نظر بيفكنيم اين مسأله كه او به نحو بنيادى در مبارزه با رژيم و ايجاد حكومت اسلامى نقش مؤثرى داشته است خود را نمايان مى‏سازد.
 بسيارى از شاگردان مكتب علمى علامه از اركان انقلاب اسلامى محسوب مى‏شوند كه بعضى از آنها با خونشان نهال انقلاب را آبيارى كرده‏اند. اين مسأله امرى اتفاقى نيست بلكه همانطور كه بسيارى از شاگردان ايشان اظهار مى‏دارند تفكرى كه علامه« ره» براى آنها بيان مى‏كرد بطور اصولى با نهادهاى رژيم استبداد و سلطنتى ناسازگار بود. تربيت چنين شاگردانى به منزله تربيت سربازانى فداكار براى مبارزه عليه رژيم سلطنتى محسوب مى‏شد كه با اسلحه علم و نظام اعتقادى منسجم كه حاصل حضور در محضر علامه بود بنيانهاى پوسيده رژيم را هدف قرار مى‏دادند.
 علامه علاوه بر تربيت شاگردان، با قلم خويش نيز به تقويت بعد عقيدتى انقلاب همت گماشت. در جلد دوم تفسير الميزان در تفسير آيه‏يا ايها الّذين آمنوا اصبروا و صابروا و رابطوادر ده بخش عناصر سازنده حكومت اسلامى و شيوه عملكرد آنرا بيان كرده است كه تا آن زمان چنين بحث متقنى در كتاب ديگرى ديده نمى‏شود. علاوه بر اين رساله مستقلى نيز به فارسى درباره حكومت اسلامى و ابعاد و جوانب آن نگاشت كه در كتاب مرجعيت و روحانيت درج شده است.
 مبارزه علامه با رژيم سلطنتى در پى‏ريزى بنيانهاى انقلاب خلاصه نمى‏شود بلكه او را در صحنه‏هاى مختلف همچون سربازى فداكار حاضر مى‏بينيم. در سالهاى 1341 و 1342 ه. ش كه رژيم براى پيشبرد هدفهاى خود به قانون اساسى دستبرد زد، امام خمينى« قدس سره» براى فروزان ساختن آتش انقلاب علماء و مراجع را براى تبادل نظر به مشورت فرا خواند. يكى از حاضران در اين جلسه كه امضاى او نيز در ذيل اعلاميه نوشته شده توسط امام خمينى« قدس سره» ديده مى‏شود، علامه طباطبائى بود. اين اعلاميه كه بسيار مستدل و متقن و حساب شده نوشته شده بود افكار مسلمانان را عليه رژيم شاه تحريك نمود و ضربه كوبنده‏اى بر آن وارد نمود.
 زمانى به علامه« ره» گفتند شاه تصميم دارد به او دكتراى فلسفه بدهد، علامه از شنيدن اين سخن برآشفت و اعلام كرد به هيچ عنوان از دستگاه ستم چنين چيزى را قبول نخواهد كرد. وقتى رئيس دانشكده الهيات طى گفتگوئى به ايشان گفت اگر از پذيرش اين عنوان امتناع كنيد شاه عصبانى مى‏شود و برايتان گرفتارى پيش مى‏آيد اين بار نيز ايشان با صراحتى خاص گفت: از شاه هيچ گونه واهمه‏اى ندارم و حاضر به قبول دكترا نيستم.
 همانطور كه علامه طباطبائى از حاكميت ستم نفرت داشت و بارها انزجار خود را از ظلم و مظاهر آن ابراز كرده بود از پيروزى انقلاب بسيار مشعوف و مبتهج گرديد. او بر اينكه امام خمينى« قدس سره» رهبرى انقلاب را بر عهده داشت مباهات مى‏كرد و همواره اين برنامه را مايه سعادت و سيادت و عظمت اسلام و مسلمين مى‏دانست.
پاسدارى از حريم تشيع: علامه طباطبائى« ره» خويشتن را وقف راه حفظ و ترويج تشيع كرده بود و در اين راه هر گونه رنج و مشقتى را تحمل مى‏كرد. گذشته از كتابهاى مختلف در اين زمينه مخصوصا تفسير الميزان كه نوشتن آنها با مرارتهاى بسيار همراه بوده است، او هر موقعيتى را در اين زمينه غنيمت مى‏شمرد و بدون هيچگونه چشمداشتى در اين راه قدم برمى‏داشت.
 پروفسور كربن كه به منظور شناخت تشيع سالى چند ماه به ايران مى‏آمد و به پژوهش و تحقيق در مورد شيعه‏شناسى مى‏پرداخت، به توسط برخى اساتيد دانشگاه از محضر علامه طباطبائى تقاضا نمود در اين باره به وى كمك كند. علامه طباطبائى نيز كه از فعاليتهاى علمى و برخى فضائل انسانى اين محقق با خبر بود درخواست وى را اجابت نمود و با وجود ضعف مزاج و كهولت سن هر دو هفته يك مرتبه از قم بوسيله اتوبوس به تهران تشريف مى‏برد و به پرسشهاى كربن پاسخ مى‏داد و معارف و حقايق گرانبهاى تشيع را در اختيار او و عده‏اى از اساتيد دانشگاه قرار مى‏داد و بدين وسيله شناخت صحيح تشيع را به جهان غرب توسط هانرى كربن عملى نمود.
 آية الله جوادى آملى از مرحوم علامه« ره» نقل كرده كه در سالى مرحوم علامه« ره» در دركه تهران تابستان را سپرى مى‏كرده است، يكى از صاحبنظران در زمينه افكار كمونيستى و مادى، ميل پيدا كرد با ايشان به بحث بنشيند. اين بحث از صبح تا شب بيش از هشت ساعت به طول انجاميده و آن صاحب نظر بعدا به يكى از دوستانش گفته است آقاى طباطبائى مرا موحّد كرد.
دلسوزى براى مسلمانان: در سال 1348 ه. ش همزمان با جنگهاى شش روزه بين اسرائيل متجاوز و اعراب، مرحوم علامه طباطبائى« ره» به همراه آية الله حاج ابو الفضل موسوى زنجانى و استاد شهيد مرتضى مطهرى ضمن اظهار همدردى با مسلمانان مظلوم فلسطين، با انتشار بيانيه‏اى از امت مسلمان دعوت كردند تا براى يارى برادران مسلمان و عرب خود كمكهاى لازم را جمع‏آورى كنند و براى اين منظور سه شماره حساب در بانك‏هاى تهران افتتاح نمودند

نوشتن دیدگاه


تصویر امنیتی
تصویر امنیتی جدید

سایت شما برای نمایش بهتر نیاز به استفاده از کوکی دارد Cookie policy. I accept cookies from this site.Agree